روز پر بها


امام علی علیه السلام
باز گیتی را نشاط و شور سرتاسر گرفت عالم ایجاد از نو، زینت و زیور گرفت
زین سعادت تهنیت‎گو گشته‎اند افلاکیان صحنه گیتی چو بر خود رونقی دیگر گرفت
در چنین روزی ز لطف دوست خاک تیره فام  روشنی بر خویش همچون مهر روشنگر گرفت
در چنین روزی که باشد عید مسعود غدیر  مرغ جان اهل حق از شوق، بال و پر گرفت
هست روزی پر بها، زیرا که ختم انبیاء بهر تعیین خلافت بازوی حیدر گرفت
منبع جودی که حاجتمند هنگام نماز از کف ذی جود فیاض وی انگشتر گرفت
لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار هست عنوانی که از حق، خواجه قنبر گرفت
ای خوش آن نیک اختری کز روی ایمان و خلوص در دو عالم دامن آن مظهر داور گرفت
کی نِشیند تا ابد گَرد کدورت بر دلی کز ولایش روشنی چون خسرو خاور گرفت
می‎شود سیراب از سرچشمه فیض خدای هر کسی جامی ز دست ساقی کوثر گرفت
می‎توان با مهر آن مولا به گلزار بهشت "اشتری" جا در برش چون مالک اشتر گرفت

مرتضی اشتری اصفهانی

بزم سرور


عید غدیر خم
خم غدیر و ساقی و صهبای احمد است بزم سرور و عید احبّای احمد است
شور عظیم تاجگذاریّ مرتضی است روز ظهور آیت کبرای احمد است
فرمان رسیده از طرف ذات کبریا بعد از نبی، علی است که همتای احمد است
یعنی یکی است امر نبی و وصیِ او احکام مرتضی همه فتوای احمد است
دهها هزار زایر حق کرده ازدحام مرآت حق نما قد و بالای احمد است
صحراست پر خروش و گدازنده آفتاب یا رب مگر قیامت دنیای احمد است
«طاها» به روی منبر و حیدر کنار اوست امروز یک نمونه ز فردای احمد است
معراج مرتضی است که همدوش مصطفی است دست علی به دست توانای احمد است
حال عبادت است «حسان» در نشاط ما فرمان این سرور به امضای احمد است

حبیب الله چایچیان

غدیر


غدیر علی ، هنوز هم چشمه ای لبریز از آب حیات و دریایی مواج از کرامتهاست.

"غدیر" ، دریایی از باور و بصیرت ، در کویر حیرت و هامون ضلالت است ، تا کام جان ها از آن سیراب شود.

"غدیر" ، یک " کتاب مبین" است.

سندی برای تداوم خط "رسالت" در جلوه "امامت"

"غدیر" ، برای تشنگان ، چشمه زلال هدایت است ، و برای ره گم کردگان ، صراطی است که به "سنت پیامبر" منتهی می شود.

غدیر ، عید ولایت است.

و ... غدیر علی ، هنوز هم چشمه ای لبریز از " آب حیات " و دریایی مواج از فضایل است.

"غدیر" ، روز اکمال دین و اتمام نعمت بود.

"غدیر" ، برنامه ای الهی برای حیرت زدایی از اذهان و اعمال امت ، در افقهای آینده تاریخ بود.

"غدیر" ، تداوم خط رسالت ، در جلوه "امامت " است.

پس ... "عاشورا" با "امامت" پیوند دارد ، و "غدیر" با "کربلا" پیوسته است.

اگر امت ، "غدیر" ها را پاس بدارند ، "عاشورا" های مظلومیت و کربلاهای خون و شهادت پیش نمی آید و خورشید امامت ، در محاق خلافت قرار نمی گیرد.

امت بی امام ، رمه بی چوپان است و گله بی شبان و راه بی علامت و ... شب بی چراغ ، کشتی بی ناخدا ، دشت بی چشمه ، و ... قنات خشکیده و بی آب!... رهشناس تر از "مولود کعبه" کیست؟ و قاطع تر از "ابو تراب" و پسندیده تر از "مرتضی" و والاتر از "علی" کدام است؟

علی (علیه السلام) ، "غدیر خم" را از دریای فضائلش به موج نشانده است و رسول گرامی اسلام ، دست روی چهره خوب و شایسته ای گذاشته است ، علی ، برگزیده محمد نیست ، بلکه منتخب خداست و پیامبر فقط ابلاغگر پیام الهی نسبت به امامت اوست.

غدیر ، کاشتن بذر ولایت در جان هاست.

غدیر ، نشان دادن خورشید به گرفتاران ظلمت هاست.

غدیر ، روز تکمیل دین و اتمام نعمت است.

غدیر ، "عید الله الاکبر" است، عید آل محمد (ص) ، عید هواداران حق و وفاداران به پیامبر.

غدیر ، عید عدالت و رهبری است ، عید انسانیت و کمال طلبی است ، عید شعله افکنی بر اندیشه هاست.

غدیر ، روز بشریت و روز "انسان" است ، غدیر ، "تداوم رسالت محمد" در "ولایت علی" است.

غدیر عید "پیمان"  و "میثاق" و "عهد" است.   

حدیث معراج قسمت پنجم (آثار گرسنگی و سکوت – نزدیکترین حالت بنده به پروردگارش)



گرسنگى و سكوت، خلوت و سجود

يا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَةِ وَما وَرِثُوا مِنْها.
قالَ: يا رَبِّ! ما مِيراثُ الجُوعِ؟ قالَ: الْحِكْمةُ وَحِفْظُ الْقَلْبِ وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ وَالْحُزْنُ الدّائِمُ وَخِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلا يُبالِي عاشَ بِيُسْر أمْ بِعُسْر.

اى احمد! اى كاش مى دانستى كه گرسنگى و سكوت و تنهايى چه لذّت و آثارى دارند!
عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟

فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن هميشگى*، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بى اعتنايى به سختى يا آسانى زندگى.



يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إلَيَّ؟قالَ: لا يا رَبِّ.
قالَ: إذا كانَ جائِعاً أوْ ساجِداً.


اى احمد! آيا مى دانى چه هنگامى بنده به من نزديك مى شود؟عرض كرد: خير، اى پروردگار من! فرمود: وقتى كه گرسنه يا در حال سجده باشد.

*در روایات فراوانی از حزن و نیز افراد محزون تعریف و تمجید شده و این سخن بدان معنا نیست که انسان پیوسته عبوس و خشن باشد بلکه منظور حالتی ست در برابر سرمستی و نشاط و شادی بی مورد و بی حد که از صفات منحط حیوانی است. البته ممکن است حزن در امور مادی و عقب ماندن از دنیا داران در مسابقه ثروت اندوزی رخ دهد که به هیچ وجه ممدوح نیست بلکه حزنی که در برابر شادی بی حد و مستی غافلانه قرار گیرد شایسته ی مدح است.

حدیث معراج قسمت چهارم ( دوری از خوی بچه گانه – عوامل تقرب به پروردگار)


دورى از خوى بچگانه

يا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِيِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِيَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ.
اى احمد! بپرهيز از اينكه مانند بچّه باشى كه هرگاه به سبز و زرد نظر مى افكند، به آنها دل مى بندد و يا ترش و شيرين در اختيارش قرار مى گيرد، نسبت به آن فريفته مى شود.

عوامل تقرب به پروردگار

فَقالَ: يارَبِّ! دُلَّنِي عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ.
قالَ: اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهاراً وَنَهارَكَ لَيْلاً.
قالَ: يارَبِّ! كَيْفَ ذلِكَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلاةً وَطَعامَكَ الْجُوعَ.
يا أحْمد! وَعِزَّتي وَجَلالِي ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لِي بِأَرْبَعِ خِصال إِلاّ أدْخَلْتُهُ الْجَنّةَ، يَطْوِي لِساَنهُ فَلا يَفْتَحُهُ إِلاّ بِما يَعْنِيهِ وَيَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَيَحْفَظُ عِلْمي وَنَظَري إِلَيْهِ وَتَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعُ.
پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! مرا راهنمايى كن كه با چه كارى به تو تقرّب جويم؟
خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده.
عرض كرد: چگونه چنين كنم؟
فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى قرار بده.
اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند كه هر بنده اى كه چهار صفت را براى من ضمانت كند، من نيز او را به بهشت وارد مى كنم:
زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه آن سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد.
قلب خود را از وسوسههاى اهريمنى حفظ كند.
همواره بيانديشد كه من به او آگاه و بر كارهايش ناظر هستم.
و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد). *

حدیث معراج قسمت سوم (پارساترین مردم – زهد – ذکر خدا)




يا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِي الدُّنْيا وَارْغَبْ فِي الاْخِرَةِ.
فَقالَ: يا إلـهي! كَيْفَ أزْهَدُ فِي الدُّنْيا؟فقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْيا حَفْناً مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَاللِّباسِ وَلا تَدَّخِر لِغَد وَدُمْ عَلى ذِكْرِي.
فَقالَ: يا رَبِّ! كَيْفَ أدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَبُغْضِكَ الْحُلْوَ وَالْحامِضَ وَفَراغِ بَطْنِكَ وَبَيْتِكَ مِنَ الدُّنْيا.


اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترين مردمان باشى، نسبت به دنيا زهد پيشه كن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش.


پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنيا زهد بورزم؟



خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن و همواره به ياد من باش.


پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: خداوندا! چگونه همواره به ياد تو باشم؟



خداوند فرمود: با دورى از مردم* و كينه نسبت به ترش و شيرين و خالى نگهداشتن شكم و خانه از دنيا.

حدیث معراج قسمت دوم (شايستگان محبّت خداوند)




يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً.
أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ.
بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ.
نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ.


اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت می كنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مى كنند، و به خاطر من با ديگران مى پيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مى كنند.


و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى.
هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد.


اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مى كنم، مى نگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمى كنند.
شكم آنها از مال حرام خالى است.
خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است.

برترين اعمال



رُوِيَ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنيِنَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ سَألَ رَبَّهُ فِي لَيْلَةِ الْمِعْراجِ فَقالَ: يا رَبِّ! أيُّ الاْعْمالِ أفْضَلُ؟فَقالَ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ: لَيْسَ شَيْءٌ عِنْدِي أفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَيَّ وَالرِّضا بِما قَسَمْتُ.


از امير مؤمنان(عليه السلام) روايت شده است كه: پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در شب معراج از پروردگارش پرسيد: پروردگارا! برترين و شريفترين كارها كدام است؟خداوند عزّوجلّ در پاسخ فرمود: هيچ عملى نزد من بالاتر از توكل بر من و راضى بودن به آنچه كه من قسمت كرده ام، نيست.

وصیتنامه ی شهید حسین خرازی


شهید حاج حسین خرازی

بسم رب الصدیقین

خطاب به فرماندهان و رزمندگان اسلام:

- ما لشگر امام حسینیم، حسین وار هم باید بجنگیم، اگر بخواهیم قبر شش گوشه امام حسین (ع) را در آغوش بگیریم كلامی‌ و دعایی جز این نباید داشته باشیم: «اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد.»

- اگر در پیروزی‌ها خودمان را دخیل بدانیم این حجاب است برای ما، این شاید انكار خداست.

- اگر برای خدا جنگ می‌كنید احتیاج ندارد به من و دیگری گزارش كنید. گزارش را نگه دارید برای قیامت. اگر كار برای خداست گفتنش برای چه؟

- در مشكلات است كه انسانها آزمایش می‌شوند. صبر پیشه كنید كه دنیا فانی است و ما معتقد به معاد هستیم.

- هر چه كه می‌كشیم و هر چه كه بر سرمان می‌آید از نافرمانی خداست و همه ریشه در عدم رعایت حلال و حرام خدا دارد.

- سهل‌انگاری و سستی در اعمال عبادی تأناثثیر نامطلوبی در پیروزی‌ها دارد.

- همه ما مكلفیم و وظیفه داریم با وجود همه نارسایی‌ها بنا به فرمان رهبری، جنگ را به همین شدت و با منتهای قدرت ادامه بدهیم زیرا ما بنا بر احساس وظیفه شرعی می‌جنگیم نه به قصد پیروزی تنها.

- مطبوعات ما جنگ را درشت می‌نویسد، درست نمی‌نویسد.

- مسأله من تنها جنگ است و در همان جا هم مسأله من حل می‌شود.

- همواره سعی‌مان این باشد كه خاطره شهدا را در ذهنمان زنده نگه داریم و شهدا را به عنوان یك الگو در نظر داشته باشیم كه شهدا راهشان راه انبیاست و پاسداران واقعی هستند كه در این راه شهید شدند.

- من علاقمندم كه با بی‌آلایشی تمام، همیشه در میان بسیجی‌ها باشم و به درد دل آنها برسم.

وصیتنامه اول:

... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.

وصیت نامه دوم :

استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دل شكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید.

و السلام

حسین خرازی - 1/10/1365

 

خاطراتی از شهید حسین خرازی

خاطراتی از شهید حسین خرازی

شهید حاج حسین خرازی

جنگ را فراموش نکنی

حسین خرازی تصمیم به ازدواج گرفته بود و برای عمل به این سنت نبوی از مادر من مدد جست، او با مزاح به مادرم گفته بود كه: «من فقط 50 هزار تومان پول دارم و می‌خواهم با همین پول خانه و ماشین بخرم و زن هم بگیرم!» بالاخره مادرم پس از جستجوی بسیار، دختری مؤمنه را برایش در نظر گرفت و جلسه خواستگاری وی برقرار شد و آن دو به توافق رسیدند. او كه ایام زندگی‌اش را دائماً در جبهه سپری كرده بود اینك بانویی پارسا را به همسری برمی‌گزید. مراسم عقد آنها در حضور رهبر كبیر انقلاب امام خمینی (ره) برگزار شد. لباس دامادی او پیراهن سبز سپاه بود. دوستانش به میمنت آن شب فرخنده یك قبضه تیربار گرنیوف را به همراه 30 فشنگ، كادو كرده و به وی هدیه دادند و بر روی آن چنین نوشتند: «جنگ را فراموش نكنی!» فردا صبح حسین تیربار را به پادگان بازگرداند و به اسلحه‌خانه تحویل داد و با تكیه بر وجود شیرزنی كه شریك زندگی او شده بود به جبهه بازگشت.

عشق عاقل

در عملیات خیبر، دشمن منطقه را با انواع و اقسام جنگ افزارها و بمبهای شیمیایی مورد حمله قرار داده بود. حسین در اوج درگیری به محلی رسید كه دشمن آتش بسیار زیادی روی آن نقطه می‌ریخت. او به یاری رزمندگان شتافت كه ناگهان خمپاره‌ای در كنارش به فریاد نشست و او را از جا كند و با ورود جراحتی عمیق بر پیكر خسته‌اش، دست راست او قطع گردید. در آن غوغای وانفسا، همهمه‌ای بر پا شد. «خرازی مجروح شده! امیدی بر زنده ماندنش نیست.» همه چیز مهیا گردید و پیكر زخم خورده او به بیمارستان یزد انتقال یافت. پس از بهبودی، رازی را برای مادرش بازگو كرد كه هرگز به كس دیگری نگفت: «حالم هر لحظه وخیمتر می‌شد تا اینكه یك شب، بین خواب و بیداری، یكی از ملائك مقرب درگاه الهی به سراغم آمد و پرسید: «حسین! آیا آماده رفتن هستی، یا قصد زنده ماندن داری؟» من گفتم: «فعلاً میل ماندن دارم تا با آخرین توان، به مبارزه در راه دین خدا ادامه دهم.» به همین جهت او تا لحظه آخر، عنان اختیار بر گرفت و هرگز از وظیفه‌اش غافل نماند.

شهید حاج حسین خرازی

دعوت پرفیض

حسین دو روز قبل از شهادتش گفت: «خودم را برای شهید شدن كاملاً آماده كرده‌ام.» او كه روحی متلاطم از عشق خدمت به سربازان اسلام داشت وقتی متوجه شد ماشین غذای رزمندگان خط مقدم در بین راه مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفته است به شدت ناراحت شد و با بیسیم از مسئولین تداركات خواست تا هر چه زودتر، ماشین دیگری بفرستند و نتیجه را به او اطلاع دهند. پس از گذشت چند ساعتی ماشین جلوی سنگر ایستاد و حاج حسین در حالی كه دشمن منطقه را گلوله باران می‌كرد برای بررسی وضعیت ماشین از سنگر خارج شد. یكی از تخریب‌چی‌ها در حال مصاحفه با او می‌خواست پیشانی‌اش را ببوسد كه ناگهان قامت چون سرو حسین بر زمین افتاد. اصلاً باورم نمی‌شد حتی متوجه خمپاره‌ای كه آنجا در كنارمان به زمین خورد، نشدم. بلافاصله سر را بلند كردم. تركشهای موثر و درشتی به سر و گردن او اصابت كرده بود. هشتم اسفند سال 1365 بود و حاج حسین از زمین به سوی آسمان پركشید و پیشانی او جایگاه بوسه عرشیان گشت

آخرین دیدار

در مدت جنگ من و پسرم 2 همرزم بودیم. حسین فرمانده لشگر بود و من اغلب به امور تداركاتی و امدادگری می‌پرداختم. اول اسفند سال 1365 به بیمارستان شهید بقایی اهواز آمد و در حالی كه با همان یك دست رانندگی می‌كرد در حین گشت داخل شهر، شروع به صحبت كرد: «بابا من از شما خیلی ممنونم چون همه از شما راضی هستند به خصوص رییس بیمارستان، مرحبا بابا، سرافرازم كردی.» من كه سربازی در خدمت اسلام بودم گفتم: «هر چه انجام داده‌ام وظیفه‌ای در راه نظام مقدس جمهوری اسلامی بوده، كار من در مقابل این خدمت و فداكاری كه تو انجام می‌دهی، هیچ است و اصلاً قابل مقایسه نیست.» این آخرین دیدار ما بود و سالهاست كه مشام جان من از عطر خوش صحبتهای حسین در آن روز معطر است

راننده قایق

یك روز قرار بود تعدادی از نیروهای لشگر امام حسین (ع) با قایق به آن سوی اروند بروند. حاج حسین به قصد بازدید از وضع نیروهای آن سوی آب، تنهایی و به طور ناشناس در میان یكی از قایقها نشست و منتظر دیگران بود. چند نفر بسیجی جوان كه او را نمی‌شناختند سوار شده، به او گفتند: «برادر خدا خیرت بدهد ممكن است خواهش كنیم ما را زودتر به آن طرف آب برسانی كه خیلی كار داریم.» حاج حسین بدون اینكه چیزی بگوید پشت سكان نشست، موتور را حركت داد. كمی‌ جلوتر بدون اینكه صورتش را برگرداند سر صحبت را باز كرد و گفت: «الان كه من و شما توی این قایق نشسته‌ایم و عرق می‌ریزیم، فكر نمی‌كنید فرمانده لشگر كجاست و چه كار می‌كند؟» با آنكه جوابی نشنید، ادامه داد: «من مطمئنم او با یك زیرپوش، راحت داخل دفترش جلوی كولر نشسته و مشغول نوشیدن یك نوشابه تگری است! فكر می‌كنید غیر از این است؟» قیافه بسیجی بغل دستی او تغییر كرد و با نگاه اعتراض‌آمیزی گفت: «اخوی حرف خودت را بزن». حاج حسین به این زودی‌ها حاضر به عقب‌نشینی نبود و ادامه داد. بسیجی هم حرفش را تكرار كرد تا اینكه عصبانی شد و گفت: «اخوی به تو گفتم كه حرف خودت را بزن، حواست جمع باشه كه بیش از این پشت سر فرمانده لشگر ما صحبت نكنی اگر یك كلمه دیگر غیبت كنی، دست و پایت را می‌گیرم و از همین جا وسط آب پرتت می‌كنم.» و حاج حسین چیزی نگفت. او می‌خواست در میان بسیجی باشد و از درد دلشان با خبر شود و این چنین خود را به دست قضاوت سپرد.

زندگی نامه ای کوتاه از شهید حاج حسین خرازی

1_461919e4c409e.jpg 350X240 px

روز جمعه ماه محرم سال 1336 در یكی از محله‌های مستضعف نشین اصفهان به نام «كوی كلم» خانواده با ایمان خرازی مفتخر به قدوم سربازی از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زینت بخش دوران كودكی او بود و در همان ایام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس دینی راه یافت و به تحصیل علوم در مدرسه‌ای كه معلمان آنجا افرادی متعهد بودند، پرداخت. اكثر اوقات پس از تكالیف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سید» رفته با صدای پرطنینش اذان و تكبیر می‌گفت.


حسین در دوران فراگیری دانش كلاسیك لحظه‌ای از آموزش مسایل دینی غافل نبوده و در آغاز دوران نوجوانی گرایش زیادی به مطالعه خبرها و كتب اسلامی‌ و انقلابی داشت و به تدریج با امور سیاسی نیز آشنا شد. در سال 1355 پس از اخذ دیپلم طبیعی برای طی دوران سربازی به مشهد اعزام گشت. او ضمن گذراندن دوران خدمت، فعالانه به تحصیل علوم قرآنی در مجامع مذهبی مبادرت ورزید. در آن دوره او را برای عملیات سركوب‌گرانه ظفار به عمان فرستادند ولی او از این سفر به معصیت یاد كرد و حتی نمازش را تمام می‌خواند. از همان روزهای اول انقلاب در كمیته دفاع شهری مسئولیت پذیرفت و برای مبارزه با ضد انقلاب داخلی و جنگهای كردستان قامت به لباس پاسداری آراست و لحظه‌ای آرام نگرفت. یك سال صادقانه در این مناطق خدمت كرد و مأموریتهای محوله او را راهی گنبد نمود.

با شروع جنگ تحمیلی به تقاضای خودش راهی خطه جنوب شد و در اولین خط دفاعی مقابل عراقیها در منطقه دارخوین مدت نه ماه، با تجهیزات جنگی و امكانات تداركاتی بسیار كم استقامت كرد و دلاورانی قدرتمند تربیت نمود. در سال 1360 پس از آزادسازی بستان تیپ امام حسین (ع) را رسمیت داد كه بعدها با درخشش او و نیروهایش در رشادتها و جانفشانی‌ها، به لشگر امام حسین (ع) ارتقا یافت. حسین شخصاً به شناسایی می‌رفت و تدبیر فرماندهی‌اش مبنی بر اصل غافلگیری و محاصره بود حتی در عملیات والفجر 3 و 4 خود او شب تا صبح در عملیات خاكریزش شركت داشت و در تمامی‌ عملیاتها پیشقدم بود. حسین قرآن را با صدای بسیار خوب تلاوت می‌كرد و با مفاهیم آن مأنوس بود. او علاوه بر داشتن تدبیر نظامی‌، شجاعت كم‌نظیری داشت. معتقد به نظم و ترتیب در امور و رعایت انضباط نظامی‌ بود و در آموزش نظامی‌ و تربیت نیروهای كارآمد اهتمام می‌ورزید. حساسیت فوق‌العاده و دقت زیادی در مصرف بیت‌المال و اجرای دستورات الهی داشت.

از سال 1358 تا لحظه آخر حضورش در صحنه مبارزه تنها ایام مرخصی كاملش هنگام زیارت خانه خدا بود. (شهریور ماه سال 1365) در سایر موارد هر سال یكبار به مرخصی می‌آمد و پس از دیدار با خانواده شهدا و معلولین، با یاران باوفایش در گلستان شهدا به خلوت می‌نشست و در اسرع وقت به جبهه باز می‌گشت. در طول مدت حضورش در جبهه 30 تركش میهمان پیكر او شد و در عملیات خیبر دست راستش را به خدا هدیه كرد. اما او با آنكه یك دست نداشت برای تامین و تداركات رزمندگان در خط مقدم تلاش فراوان می‌نمود. در عملیات كربلای 5 زمانی كه در اوج آتش توپخانه دشمن، رساندن غذا به رزمندگان با مشكل مواجه شد حاج حسین خود پیگیر این امر گردید و انفجار خمپاره‌ای این سردار بزرگ را در روز جمعه 8/12/1365 به سربازان شهید لشگر امام حسین (ع) پیوند داد و روح عاشورایی او به ندبه شهادت، زائر كربلا گشت و بنا به سفارش خودش در قطعه شهدا و در میان یاران بسیجی‌اش میهمان خاك شد.

روایتی از هشت سال دفاع مقدس


پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ماه 1357 و حاكمیت نظام جمهوری اسلامی در ایران وضعیت تازه‌ای را در منطقه و جهان پدید آورد. خروج ایران از زیر سایه بلوك غرب در نظام دو قطبی و اعلام استقلال كامل در نظام بین‌المللی و خروج از دایره‌وار بستگان امریكا در همسایگی شوروی، محسوس‌ترین تبعات این انقلاب بود. رهایی یك ملت از وابستگی و كسب استقلال و آزادی در مهمترین منطقه نفت‌خیز جهان - كه دولت‌های آن فاقد مشروعیت مردمی بودند 

- ارائه اید‌ئولوژی جدید برای مبارزه با اسرائیل در وضعیتی كه اید‌ئولوژی‌های گذشته ناتوانی خود را برای مقابله با اسرائیل نشان داده بودند، بخشی از عواقب پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود كه نظام بین‌الملل نمی‌توانست در مورد آن بدون واكنش باقی بماند. خصوصاً از امریكا و هم‌پیمانان منطقه‌ای آن در خاورمیانه، بیشترین برخوردها انتظار می‌رفت.

بروز بحران‌های متعدد و گسترده و پی در پی داخلی، افزایش حضور ناوهای آمریكایی در خلیج‌فارس و تشكیل ناوگان پنجم دریایی امریكا به منظور پر كردن خلأ قدرت در این منطقه بعد از سقوط ژاندارم منطقه (شاه ایران)، تشكیل "نیروی یك صد و ده هزار نفری واكنش سریع" در ارتش امریكا به منظور حضور سریع در مناطق ویژه، فعالیت جدید نیروهای امریكایی در پایگاه‌های نظامی كشور تركیه در همسایگی ایران و پذیرش شاه در امریكا، هركدام تهدیدی از سوی امریكا علیه ایران اسلامی محسوب می‌شد. جدی بودن این تهدیدات به خصوص با حمله امریكا به ایران در صحرای طبس -كه به شكست امریكایی‌ها انجامید ـ و با حمایت از كودتای نوژه - كه در آستانه وقوع كشف گردید - آشكار شد.

از سوی دیگر، حكومت عراق كه امضای قرارداد 1975 الجزایر را تحمیل بر خود می‌دانست و همواره در پی فرصت بود كه به هر نحو ممكن از عملی شدن آن شانه خالی كند گرایش به سمت غرب را آغاز كرده بود.

 مراودات دیپلماتیك جدید سران حكومت عراق با حاكمان عربستان سعودی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، بركناری "حسن البكر" رئیس جمهوری عراق و جایگزین شدن صدام حسین به جای وی اندكی پس از پیروزی انقلاب، تیره شدن روابط عراق با سوریه پس از بركناری حسن البكر، تصفیه درونی حزب بعث و اعدام عناصر برجسته حزب كمونیست عراق، همگی نشان‌دهنده تغییر جهت حزب بعث عراق به سمت غرب بود. در این حال حكومت عراق با اخراج رهبر انقلاب اسلامی ایران از عراق در آبان 1357، همچنین پس از انقلاب ایران با اعدام روحانیان مبارز عراق از جمله آیت‌الله سید محمد باقر صدر و اخراج ایرانیان مقیم عراق، آموزش و تسلیح گروه‌های موسوم به خلق عرب در خوزستان دشمنی خود را با انقلاب اسلامی آشكار می‌ساخت. 

هدف این اقدامات حكومت عراق، دامن زدن به جنگ سرد علیه ایران اسلامی تلقی می‌شد. از همان اوایل تشكیل نظام اسلامی در ایران، اوضاع استان‌های هم مرز با عراق بحرانی شد و از خوزستان تا آذربایجان غربی دست خوش حوادثی گردید كه گروه‌های ضدانقلاب داخلی با حمایت عراق و یا عناصر عراقی تبار ایجاد می‌كردند. ارتش عراق نیز دور از صحنه نبود، بلكه با اقدامات مهندسی منطقه را برای شروع نبردی سنگین آماده می‌كرد و در این حال با تجاوزات زمینی، هوایی و دریایی و با راه انداختن جنگ روانی علیه ایران، قدرت واكنش قوای ایران را می‌آزمود و معابر وصولی مناسب را برای آغاز هجوم سراسری شناسایی می‌كرد.

در مقابل، نظام نوپای جمهوری اسلامی كه هیچ اندیشه فرامرزی به جز صدور فرهنگ انقلاب اسلامی نداشت، در همان روزهای آغازین انقلاب به سرعت از توان نظامی خود كاست، مستشاران نظامی امریكایی را از كشور اخراج كرد، از پیمان نظامی و منطقه‌ای "سنتو" خارج شد، قرارداد خرید زیردریایی و آواكس را با كشورهای آلمان و امریكا لغو كرد، سقف پرسنل ارتش را از پانصد هزار تن به نصف تقلیل داد و دوره خدمت وظیفه را از دو سال به یك سال كاهش داد. 

این وضعیت تا گذشت شش ماه پس از انقلاب ادامه داشت، اما پس از بروز چندین بحران در شش ماهه اول انقلاب - كه آخرین آن، بحران بزرگ پاوه بود و پس از این كه امریكایی‌ها شاه را پذیرفتند، اقدامات بازدارنده به مرور آغاز شد. تشكیل سپاه پاسداران و شروع تحول در ارتش و بازسازی آن - كه از همان روزهای اول انقلاب آغاز شده بود - بخشی از این اقدامات بازدارنده محسوب می‌شد. افزایش خدمت سربازی از 12 ماه به 18 ماه و واگذاری فرماندهی كل قوا به رئیس جمهور وقت - كه افزایش انسجام تشكیلات نظمی را در پی داشت و می‌توانست موجب هماهنگی قوای لشكری و كشوری شود - نیز بخش دیگری از اقدامات بازدارنده ایران به شمار می‌رفت. به موازات این تلاش‌ها، تصرف سفارت خانه امریكا در تهران، بسیاری از برنامه‌های ضدامنیتی امریكا علیه ایران را فاش كرد و اسناد به دست آمده از آن، ضمن آن كه عوامل داخلی امریكا را كه نقش‌های مهمی در تكمیل توطئه امریكا علیه ایران داشتند، افشا كرد، بسیاری از تهدیدات را نیز برطرف كرد. این اقدامات با كشف كودتای نوژه تكمیل گردید.

البته اقدامات بازدارنده ایران در حدی نبود كه مانع از هجوم سراسری ارتش عراق به خاك ایران شود. در این وضعیت، قوای مسلح نوپای ایران با بحران‌های داخلی درگیر بودند. 

بحران‌هایی كه حتی بخش‌هایی از استان‌های غربی كشور را به میدان جنگ‌های پارتیزانی تبدیل كرده بود. ارتش و سپاه هر دو برای مقابله با ضدانقلاب مسلح درگیر بودند، امّا مسئولیت اصلی مقابله با جنگ روانی، آشوب، ترور، ارعاب مردم و شهادت عناصر شاخص انقلاب، متوجه سپاه بود و عملاً عمده توان سپاه را به خود مشغول كرده بود و سپاه با گسترش توان خود در سراسر كشور به حفظ امنیت شهرها، روستاها، جاده‌ها و بسیاری از مناطق مرزی می‌پرداخت. به این ترتیب، در برابر معابر وصولی ارتش عراق كم‌تر از 20 درصد توان موجود قوای مسلح ایران به كار گرفته شده بود و بقیه در سایر نقاط كشور در حال برقراری نظم و حفظ امنیت بودند. 

طراحی كودتای نوژه نیز در ارتش ایران - كه در حال تحول از ارتش شاهنشاهی به ارتش جمهوری اسلامی بود - نقش تخریبی بسیاری داشت و موقعیت ارتش را - كه به علت تدبیر غلط شاه در کوران انقلاب و قرار گرفتن در برابر مردم تضعیف شده بود و می‌رفت كه با رهبری امام بازسازی شود - مجدداً تضعیف كرد. از سوی دیگر، دشمن در ارزیابی بحران‌های موجود در كشور، دچار اشتباه شده بود و این وضعیت را به عدم ثبات نظام تعبیر می‌كرد. 

به گمان دشمن در صورت یك تهاجم خارجی، نظام جدید ایران دچار گسستگی می‌شد و فرو می‌ریخت. با این پیش‌فرض، چند دیدار بین مقامات عالی‌رتبه عراقی و امریكایی صورت گرفت و پس از هماهنگی‌های لازم، عراق در شهریور 1359 تجاوزات خود به ایران را تشدید و چندین نقطه از خاك ایران را اشغال كرد تا ضمن آزمایش توانایی قوای مسلح ایران، واكنش افكار جهانیان را نیز بسنجد. 

در مقابل، قوای مسلح جمهوری اسلامی نتوانستند واكنش بازدارنده از خود نشان دهند و افكار عمومی جهانیان نیز در برابر این تجاوزات واكنشی نشان نداد، لذا حكومت عراق پس از آن كه قرارداد 1975 الجزایر را رسماً در تاریخ 27/6/1359 به طور یك جانبه لغو كرد، در تاریخ 31/6/1359 هجوم سراسری خود را به خاك ایران اسلامی آغاز كرد.

تجاوز همه جانبه ارتش عراق، اشغال ناقص
در آغاز تجاوز سراسری، توپخانه‌های عراق به شدت شهرهای مرزی ایران را گلوله‌باران كردند و هواپیماهای نیروی هوایی ارتش عراق در عمق ایران تا تهران به پرواز درآمدند و به بمباران چندین شهرپرداختند. این اقدام عراق بیش از آن كه اهمیت نظامی داشته باشد، اهمیت روانی داشت، به عبارت دیگر، عراق هجوم سراسری زمینی خود را با جنگ روانی آغاز كرد تا زمینه را برای پیش‌روی نیروهای پیاده تسهیل كند، لذا پس از هجوم گسترده هوایی و شلیك انبوه آتش توپخانه دشمن، عملیات سراسری زمینی او آغاز شد.

عراق در این هجوم، استراتژی "جنگ پرشدت و كوتاه مدت" را برگزیده بود، امّا بلافاصله پس از هجوم هوایی دشمن، امام خمینی ابتكار عمل در جنگ روانی به دست گرفت، بحران را مهار كرد و در آرامش به دست آمده، مسئولان كشوری و لشكری زمینه منابعی به وجود آورد تدابیر لازم را بیندیشند و اعتماد به نفس مردم نیز تقویت شود و به عنوان نیروی تأخیری وارد میدان شوند. امام با اصلی اعلام كردن جنگ، تأكید بر وحدت ملی، حمایت از فرماندهان نظامی و باز گذاشتن دست فرمانده كل قوا (رئیس جمهوری وقت)، زمینه‌های لازم را برای برنامه‌ریزی فرماندهان فراهم آورد و استراتژی خودی را با عنوان "سلب آرامش از دشمن" اعلام كردند.

واكنش امام، مردم و نظام، نادرستی پیش‌فرض‌های دشمن را آشكار ساخت و بدین ترتیب استراتژی جنگ سریع و پرشدت به نتیجه مورد نظر حاكمان عراق نرسید. پس از گذشت سه روز از آغاز جنگ، تحلیل‌گران نظامی اهداف عراق از شروع جنگ را دست نیافتنی دانستند و ارتش این كشور را شكست خورده تلقی كردند. حكومت عراق نیز پس از گذشت شش روز از آغاز جنگ، لحن اولیه خود را تغییر داد و از پایان جنگ سخن به میان آورد.

عراق در هفته اول جنگ، شهرهایی را اشغال كرد كه اغلب كوچك و بعضی در حد یك بخش بودند. بزرگ‌ترین شهری كه در هفته اول جنگ به اشغال درآمد قصرشیرین بود. عراق در اشغال شهرها با مشكل روبه رو بود و به جز سومار و موسیان كه وسعتی بیش از یك بخش ندارند، در بقیه شهرها با مقاومت سرسختانه مواجه شد. ارتش عراق در پایان هفته اول دشت‌های وسیعی را پشت سر گذاشته بود و تعدادی از شهرها را با دادن تلفات فراوان، تصرف كرده بود؛ امّا در جبهه غرب پشت دروازه‌های سرپل‌ذهاب و گیلان‌غرب و در جبهه جنوب پشت دروازه‌های خرمشهر و اهواز و پشت رودخانه كرخه (در منطقه دزفول) متوقف شده بود. به این ترتیب هدف ارتش عراق هم در جبهه جنوب و هم در جبهه غرب ناقص ماند، لذا پس از پایان هفته اول، استراتژی عراق از "جنگ سریع و پرشدت" به "جنگ بلند مدت و فرسایشی" تبدیل شد. در جبهه غرب، عراق تمایلی به سرمایه‌گذاری بیش‌تر نداشت و در جبهه جنوب نیز، هدف خود را از تصرف خوزستان به تصرف خرمشهر و آبادان محدود كرد. از آغاز هفته دوم جنگ، عراق حمله خود را به خرمشهر آغاز كرد و در همان حال، شعار صلح خواهی نیز سر می‌داد. عراق در صورت موفقیت، می‌توانست لااقل با در دست داشتن مناطق مهم، ادعای حاكمیت خود بر اروندرود را به ایران تحمیل كند و بدین ترتیب مطامع تاریخی عراق در خصوص انتقال مرزهایش به ساحل شرقی اروندرود تحقق می‌یافت.

امّا جنگ در خرمشهر به درازا كشید و نیروهای مدافع شهر كه از مرز تا پل‌نو هفت روز در مقابل دشمن ایستادگی كرده بودند، در محله‌های خرمشهر از پل‌نو تا پل خرمشهر - آبادان نیز 28 روز تمام جنگیدند، در حالی كه با انسداد جاده‌های اهوازـ خرمشهر و اهواز - آبادان و ماهشهر - آبادان، كه به ترتیب در تاریخ‌های 5/7/59،19/7/59 و 23/7/59 مسدود شد، شهر در محاصره كامل قرار داشت.

پس از سقوط خرمشهر، دشمن، تصرف آبادان را هدف قرار داد. چهار روز پس از سقوط خرمشهر نیروهای عراقی با عبور از رود بهمنشیر در منطقه كوی ذوالفقاریه، وارد جزیره آبادان شدند، لیكن با همت مدافعان آبادان، متجاوزان به كلی منهدم شدند. بطوری كه، عراق تا پایان جنگ، دیگر برای عبور از بهمنشیر و ورود به آبادان به استقبال خطر نرفت و سرمایه‌گذاری جدی نكرد. بنابراین، ارتش عراق در اشغال هدف محدود شده خود نیز ناكام ماند و بخش جنوبی خرمشهر (جنوب كارون) و جزیره آبادان از اشغال دشمن مصون ماند و به این ترتیب با تصرف ناقص اهداف، یك خط پدافندی ناقص و آسیب‌پذیر به دشمن تحمیل شد.

دو هفته پس از حادثه كوی ذوالفقاریه، عراق برای تصرف مجدد سوسنگرد - كه در تاریخ 1359/7/10 آزاد شده بود - حمله كرد امّا این بار نیز با مقاومت سرسختانه خودی روبه رو شد و پس از 72 ساعت، شكست خورد. بدین ترتیب استراتژی (عملیاتی) "سلب آرامش از دشمن" به نتیجه رسید و ارتش عراق را مجبور به پذیرش وضعیتی آسیب‌پذیر كرد. در عین حال عراق كه در مقایسه توان نظامی دو كشور، توازن نظامی موجود را به نفع خود می‌دید، می‌دید، حاضر به عقب‌نشینی نبود و می‌خواست در مذاكرات آتی، مناطق اشغالی را عامل تضمین كسب امتیاز از ایران قرار دهد. پس از اشغال سرزمین‌های ایران، چندین بار هیئت‌های صلح بین ایران و عراق تردد كردند. سازمان كنفرانس اسلامی و سازمان غیرمتعهدها هركدام هیئتی را مأمور به میانجی‌گری كرد. همچنین نماینده دبیركل سازمان ملل متحد نیز چند بار به تهران آمد و به بغداد سفر كرد.

 تهران هیچ‌گاه راه را به روی فعالیت دیپلماتیك نبست امّا میانجی‌گران هیچ طرح تضمین شده‌ای برای آزادی سرزمین‌های اشغالی نداشتند، بلكه تنها ایران را به قبول آتش‌بس توصیه می‌كردند! 

از جمله این طرح‌ها قطعنامه 479 شورای امنیت سازمان ملل در تاریخ 7/7/59 بود که بدون توجه به حقوق ایران خواهان پایان بخشبدن به درگیری‌ها شده بود. در مقابل، ایران كه از موضع ثابتی برخوردار بود و اعلام می‌كرد كه قبل از هر چیز باید ارتش عراق بدون قید و شرط از سرزمین‌های عقب‌نشینی كند، تنها راه چاره را در اقدام نظامی می‌دید.

بن‌بست در جنگ، تحول در استراتژی

مدتی پس از هجوم سراسری ارتش عراق، در چهار چوب استراتژی "آزادسازی سرزمین‌های اشغال شده "چهار عملیات گسترده طرح‌ریزی شد كه در صورت موفقیت، نه تنها سرزمین‌های اشغالی آزاد می‌شد و مرزهای بین‌المللی در استان خوزستان تأمین می‌گردید، بلكه دشمن تا حومه بصره تعقیب می‌شد. امّا ابزار كافی برای اجرای این استراتژی در دست نبود و توان به كار گرفته شده نیازهای عملیاتی را كفایت نمی‌كرد؛ لذا استراتژی یاد شده به نتیجه نرسید و جنگ با بن‌بست روبرو شد. فرماندهی جنگ كه برای اجرای این استراتژی می‌بایست سازمان‌های ارتش و سپاه و نیروهای مردمی را به كار گرفت، به جز ارتش، به كارگیری سایر ابزارها را توصیه نمی‌كرد ضمن، آنكه روش‌های به كار گرفته شده نیز كاربرد لازم را نداشتند.

در این اوضاع، بازنگری و ارزیابی عمل كرد گذشته به كوشش برخی از نخبگان نظامی آغاز شد و نیروهای خودی در بستر نبردهای محدود، با روش آزمون و خطا به بررسی پرداختند، لیكن وظیفه اصلی در این راستا متوجه فرمانده كل قوا (رئیس جمهور وقت) بود، امّا وی پس از احساس بن‌بست، جهت یافتن راه‌حل نظامی برای جنگ، اقدامی نكرد.

فرمانده كل قوا برای باز كردن گره جنگ تدبیری نداشت و نیز از اندیشه نخبگانی كه اوضاع جنگ را درك می‌كردند، یاری نمی‌خواست.

وی پس از ناكامی نبردهای پل نادری، نصر و توكل، پنج ماه فرصت بازنگری داشت، امّا هیچ تدبیر و راه كار جدیدی ارائه نكرد بلكه با روی آوردن به بحران‌های داخلی و نزدیك شدن به سازمان‌های مخالف نظام و روی در روی قرار گرفتن با اكثریت مردم، از پشتوانه مردمی و ملی نیز بی‌بهره شد و ضرورت عزل خود را قطعی كرد، كه در این هنگام رهبری نظام در 2/3/60 وی را از سمت فرمانده كل قوا بر كنار كرد. پس از بركناری رئیس جمهور (بنی‌صدر) از مقام فرماندهی كل قوا، گروه‌های مخالف نظام كه با وی هم‌پیمان شده بودند، موقعیت را برای تشدید بحران داخلی مناسب دیدند، بدان امید كه رئیس جمهور هم‌چنان از حمایت مردمی برخوردار است و از این موقعیت آنان نیز بهره خواهند برد. 

با اعلام طرح عدم کفایت سیاسی بنی صدر در مجلس شورای اسلامی در 26/3/60 سازمان مجاهدین خلق (منافقین) - كه از همان روزهای اول انقلاب اقدام به جمع‌آوری سلاح و تشكیل تیم‌های مخفی كرده بود - به حمایت از رئیس جمهور یك راه‌پیمایی غیرقانونی خشونت‌بار به راه انداخت. برخلاف تصور سازمان واكنش شدید مردم را نیز برانگیخت. لذا از روز بعد از این واقعه، سازمان كه از قبل آماده ورود به فاز نظامی شده بود، رفتار تشكیلاتی خود را تغییر داد به اقدامات نظامی و مخفیانه روی آورد؛ ترورها و بمب‌گذاری آغاز شد، بسیاری از مردم عادی مورد سوءقصد مسلحانه قرار گرفتند و نیز بسیاری از مسئولان كشوری از جمله 72 عضو برجسته نظام در انفجار هفتم تیرماه 1360 در مقر حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسیدند.

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی كه با تحول در فرماندهی عالی جنگ، میدان مانور پیدا كرده بود و می‌بایست در صحنه جنگ قابلیت‌های خود را به نمایش می‌گذاشت، ناگزیر شد در گسترده‌ای بسیار بیشتر و با حساسیتی افزون‌تر از گذشته، برای برقراری امنیت در سطح كشور وارد عمل شود و به عنوان نیروی اصلی پاسدار انقلاب، در كنار نیروهای كمیته‌های انقلاب اسلامی و سایر نیروهای امنیتی و اطلاعاتی از جمله اطلاعات نخست‌وزیری، به حفاظت از اماكن و شخصیت‌ها، شناسایی خانه‌های تیمی و انهدام تشكیلات منافقین و عناصر آن بپردازد. بنی‌صدر و رجوی كه هر یك با اتكا به نیروهای یكدیگر، به هم نزدیك شده بودند، به پاریس گریختند و مركزیت سیاسی محاربه با نظام را در خارج كشور مستقر كردند، امّا مركزیت نظامی سازمان كه به رهبری موسی خیابانی در داخل كشور استقرار داشت، به دنبال انهدام پی در پی خانه‌های تیمی و تشكیلات سازمان، طی یك عملیات سقوط كرد و با كشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی (همسر رجوی)، فرماندهی و رهبری سازمان منافقین در داخل كشور فرو پاشید و سازمان جایگاه خود را به عنوان یك مدعی داخلی به كلی از دست داد و به یك نیروی ایذایی تبدیل گردید.

از سوی دیگر، در همین حال به رغم تشدید بحران داخلی كه نتیجه آن، ناامنی در عقبه‌های استراتژیك جنگ می‌بود و شمار فراوانی از نیروهای سپاه و بسیج را معطوف خود می‌كرد، رهبری نظام بر اصلی نگه داشتن جنگ تاكید می‌كرد. امام خمینی با اولویت‌بندی مصالح كشور، اولویت شماره یك را به جنگ اختصاص داد. 

در این حال، چنین با برطرف شدن موانع هماهنگی بین سپاه و ارتش، فرصت به كارگیری اندیشه‌های جدید نظامی كه از اسفندماه 1359 پایه‌ریزی و در نبردهای محدود از جمله عملیات فرمانده كل قوا در21/3/60 آزمایش شده بود، به وجود آمد. علاوه بر این، با رفع موانع برای ورود سپاه به میدان جنگ، زمینه لازم برای جذب نیروهای انقلابی و شكل‌دهی به این نیروها در قالب سازمان رزم، به وجود آمده بود و ظرفیت به كارگیری نیروهای مردمی ایجاد شد، لذا سپاه می‌بایست در كنار ایجاد امنیت در كشور و مقابله با جریانی كه مردم، دولت، مجلس و قوه قضاییه را تهدید می‌كرد، به مسئله جنگ به عنوان اصلی‌ترین مأموریت خود، می‌پرداخت.

آزادسازی مناطق اشغال شده
در وضعیت جدید مسئولیت سپاه در جنگ بسیار مهم بود و تحول در فرماندهی ارتش كه با فرماندهی سرهنگ علی صیاد شیرازی در نیروی زمینی ارتش ایجاد شده بود و هماهنگی فوق‌العاده وی و ستادش با سپاه، این مسئولیت را سنگین‌تر می‌كرد. تعیین استراتژی جدید نظامی، تعیین مناطق عملیاتی، حفظ ابتكار عمل در نبردها، چگونگی گسترش سپاه برای جذب بیشتر نیروهای مردمی و مقابله اساسی با دشمن و نیز نقش سپاه و ارتش از جمله مواردی بود كه به خوبی پی‌گیری شد و به سرانجامی مطلوب رسید. سپاه و ارتش مشتركاً در تبیین و اجرای این موارد عمل كردند و در چهار عملیات گسترده در جنوب، محاصره آبادان، اهواز، شوش و دزفول را شكستند و شهرهای بستان و خرمشهر را آزاد كردند و در بسیاری از نقاط خوزستان به مرز دست یافتند، اگرچه پاره‌ای از نقاط چون شلمچه، طلائیه، فكه و دویرج همچنان در اشغال دشمن باقی ماند. در پایان این مرحله كه به مرحله آزادسازی موسوم است، حدود 20% از مناطقی كه در آغاز جنگ اشغال شده بود، از جمله نقاط حساس مرزی یاد شده در جنوب و چندین ارتفاع و شهر مرزی در غرب در اشغال دشمن باقی بود. همچنین تا آن جا كه تأمین مرزها ایجاب می‌كرد، تعقیب دشمن نیز جزو اهداف استراتژی دوره آزادسازی محسوب می‌شد، از همین روست كه در عملیات نصر (هویزه) و نیز در عملیات بیت‌المقدس (فتح خرمشهر) پیش‌بینی شده بود كه پس از آزادی خرمشهر، دشمن تا حومه بصره تعقیب شود. امّا در هیچ یك از دو عملیات، عبور از مرز صورت نگرفت. 

در صورتی كه اجرای آخرین مرحله عملیات بیت‌المقدس تحقق می‌یافت و دشمن در آن سوی مرز با موفقیت تعقیب می‌گردید، مسلما در تصمیم‌گیری برای ادامه و یا پایان جنگ تأثیر مهمی می‌گذاشت. به عبارت دیگر، در اختیار داشتن قسمتی از شرق بصره كه می‌توانست عامل فشار به عراق برای تخلیه سرزمین تحت اشغال مانده باشد، ممكن بود ضرورت ادامه جنگ را منتفی كند.

عبور از مرز برای تعقیب دشمن
در عملیات بیت‌المقدس به فتح خرمشهر اكتفا شد و آخرین مرحله آن عملی نگردید، لذا شلمچه در دست دشمن باقی ماند و خرمشهر و آبادان همچنان در معرض تهدید بود. همچنین از فكه تا قصرشیرین نیز، ارتفاعات مرزی همچنان در اشغال بود و شهرهای مرزی یا در اشغال مانده بود، یا زیر دید و تیر نظامیان عراقی قرار داشت.

ارتش عراق كه خسارت‌های خود را در دو سال جنگ به سرعت ترمیم كرده بود، پس از فتح خرمشهر بیش از آغاز جنگ نیرو و تجهیزات داشت. ارزیابی روحیه تجاوزگر رهبری عراق به خصوص صدام حسین، نشان می‌داد كه ارتش عراق همچنان یك تهدید جدی علیه جمهوری اسلامی ایران به حساب می‌آید. از سوی دیگر، منطق نظامی حكم می‌كرد در وضعیتی كه برتری با خودی است و دور پیروزی ادامه دارد، جنگ تا دست‌یابی به موقعیتی مستحكم ادامه یابد، به خصوص كه هیچ ندای میانجی‌گرانه جدی در جهان شنیده نمی‌شد. محافل بین‌المللی درباره حقوق ایران سكوت كرده بودند و عراق هنوز 2500 كیلومتر مربع از سرزمین‌های ایران اسلامی را تحت اشغال داشت و هیچ نشانه‌ای از عقب‌نشینی سیاسی طرف مغلوب مشاهده نمی‌شد؛ كوچكترین امتیازی برای ایران در نظر گرفته نشده بود، حتی از محكومیت متجاوز خبری شنیده نمی‌شد و پرداخت غرامت به ایران به فراموشی سپرده شده بود، لذا برای كسب موقعیت برتر و دست‌یابی به موفقیتی كه با استفاده از آن، امكان احقاق حقوق ایران میسر باشد، ادامه جنگ ضروری می‌نمود.

 این جمع‌بندی سران سیاسی و نظامی كشور بود كه در جلساتی با فرمانده كل قوا "امام خمینی" ارائه شد و برجهت‌گیری اولیه امام مبنی بر لزوم پایان دادن به جنگ، تاثیر گذاشت. بدین ترتیب ضرورت تعقیب دشمن قطعی شد و تعقیب متجاوز تا حصول وضعیتی كه تامین حقوق ایران را مقدور سازد، مبنای تصمیم‌گیری واقع شد و نقطه عطفی را در روند جنگ به وجود آورد.

تصمیم جدید نیاز به استراتژی جدید داشت. استراتژی جدید با عنوان "تعقیب متجاوز" هدف‌های متعددی را دنبال می‌كرد: آزادی سرزمین‌های در اشغال مانده، تأمین مرزهای بین‌المللی، انهدام ارتش دشمن تا رفع تهدید آن، واداشتن نظام بین‌الملل به معرفی و تنبیه آغازگر جنگ و دریافت غرامت جنگی از عراق، هدف‌های این استراتژی شناخته می‌شد. امّا از آن جهت كه امیدی به پیشرفت كار در مجرای دیپلماسی نبود و نشانه‌ای از واقع‌بینی در نظام بین‌المللی دیده نمی‌شد، خود به خود راهی جز هدف قرار دادن تغییر حكومت عراق باقی نماند؛ زیرا تنها در آن صورت بقیه اهداف و حداقل حقوق حقه و منافع ملی ایران تأمین می‌شد.

تضمین اجرای این استراتژی، حمایت مردم از ادامه جنگ بود. نقش افكار عمومی كه در گذرگاه‌های انقلاب اسلامی تعیین كننده بوده است، در اثبات ضرورت ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر نیز تاثیرگذار بود.

 رهبری نظام كه حفظ مردم در صحنه را در برنامه خویش قرار داده بود و وحدت و یكپارچكی ملی و مردمی را حفظ می‌كرد، هرگز برای تسریع در چرخه امور از روش‌های غیرمردمی و مستبدانه سود نجست، بلكه تنها با تقویت انگیزه‌ها و تأكید بر جنبه‌های شرعی و تقویت احساس تكلیف در مردم، آنان را به حمایت از جنگ فرا می‌خواند، لذا با وجود آن كه جامعه ایران جوان بود و سه برابر عراق جمعیت داشت، هرگز در طول جنگ تعداد نیروهای ایرانی در جبهه به تعداد نیروهای عراقی نرسید و هرگز كسی كه از خدمت سربازی روی برگردانده بود و یا منطقه عملیاتی را ترك كرده بود، محاكمه نشد. همچنان كه كسی برای رفتن به جبهه مجبور نگردید. 

این روش كه در نظام‌های شناخته شده جهان نوعی سوء مدیریت شناخته می‌شود، در انقلاب اسلامی كه نوع مدیریت آن از نوع مدیریت انبیا است و بیش از هر چیز، انسان پروری در آن اهمیت دارد، روشی كاملا صحیح و پسندیده است، اگرچه در كوتاه مدت سبب از دست رفتن پاره‌ای از موقعیت‌های مناسب نیز باشد.

 در مقابل، رهبران بغداد با روش‌هایی كه به كار گرفتند نیروهای فراوانی را در جبهه گرد آوردند، حتی شیعیان عراقی كه دوستداران رهبران روحانی ایران و مردم ایران بودن و نیز عراقی‌های ایرانی تبار را هم به جنگ ایران فرستادند و هركس روی از جنگ با ایران بر می‌گرداند، اعدام می‌شد و یا خانواده‌اش مورد آزار قرار می‌گرفت.

امّا در ایران در كنار رهبری آموزگارانه امام و در كنار نقش تعیین كننده نیروهای داوطلب مردمی، سازمان‌های ارتش، سپاه و بسیج به تفكیك مسئولیت، در نبردهای مشترك و مستقل و درآفند و پدافند تجربه‌های خود را محك زده در چارچوب استراتژی دوره تعقیب متجاوز، وضعیت رزمی خود را ارتقا می‌دادند؛ افزایش استعداد تیپ‌های مستقل ارتش به لشكر، تشكیل سه نیروی سپاه (زمینی، هوایی، دریایی) و نیز اعزام‌های بزرگ بسیج، تمامی در این استراتژی قابل تبیین است.

 سلب آرامش از دشمن و وارد كردن ضربات سنگین به سازمان ارشت آن - كه به منظور گرفتن فرصت بازسازی و تدبیر از دشمن به اجرا در می‌آمد - نیز در چارچوب این استراتژی عملی می‌شد. همچنین اصلی قرار دادن جنگ و پرهیز از سرمایه‌گذاری در مسائل جانبی، از جمله فرعی كردن مقابله با اسرائیل در لبنان در مقایسه با جنگ تحمیلی و تمركز قوای مسلح در جبهه‌های جنگ با عراق نیز در جهت تحقق آن استراتژی بود.

سعی در غافل‌گیر كردن دشمن در سه عامل زمین، زمان و تاكتیك و نیز انتخاب زمین نبرد و تحمیل آن بر دشمن، از جمله موارد دیگری بود كه در اجرای این استراتژی رعایت می‌شد. كسب تجارب جدید در به كارگیری تجهیزات و تعیین نقش تأثیرگذار برخی تجهیزات در تاكتیك‌های ویژه، از جمله نقش شناورها در عملیات خیبر و نقش توپخانه در عملیات والفجر8 نیز با توجه به همان استراتژی قابل تبیین است. كاهش میزان تأثیرگذاری سلاح‌های پیشرفته دشمن كه با ادامة جنگ در زمین‌های دشوار، دنبال می‌شد نیز با توجه به آن استراتژی بود.

در استراتژی "تعقیب متجاوز" كه هدف نهایی بصره بود، با وجود تداوم جنگ در سه جبهه شمالی، میانی و جنوبی، جبهه جنوبی منطقه اصلی نبرد بود و دو جبهه دیگر تا پایان زمستان 1365 نقش پشتیبانی داشتند. اولین نبرد بزرگ در استراتژی تعقیب متجاوز، عملیات رمضان در شرق بصره بود كه به سبب عدم انطباق كامل وضعیت خودی با آن استراتژی، با وجود موفقیت‌های اولیه، به اهداف خود نرسید. مهم‌ترین نبرد بزرگ بعدی، عملیات خیبر بود كه قابلیت‌های قوای مسلح جمهوری اسلامی ایران را آشكار می‌ساخت. در نتیجه این عملیات بود كه بلوك غرب كوشید باب مذكره با ایران را بگشاید، اقداماتی كه با سفر نخست‌وزیر تركیه به عنوان پیام‌آور غرب آغاز شد و به سفر مشاور امنیت ملی امریكا (مك فارلین) به ایران منتهی گردید.

گذر از موانع عبور ناپذیر و تصرف مناطق مهم
عبور از رودخانه بسیار عریض اروند و پشت سر گذاردن موانع گسترده آن كه در عملیات مهم والفجر8 به وقوع پیوست و فتح فاو را در پی داشت، خارج از تصور و پیش‌بینی‌ها بود، به عبارت دیگر، پایان دادن به توقف چند ساله در پشت دیوار بلند موانع دفاعی عراق و رسوخ به آن سوی دیوار، اقدامی بود كه به نظر غیرممكن می‌رسید، اما عملی گردید. عبور از اروند خروشان بدون داشتند تجهیزات و لوازم پیشرفته دریایی و هوایی علاوه بر آن كه ارتقاء توانایی‌های نظامی به نمایش در آمده در عملیات خیبر را اثبات می‌كرد، نشان می‌داد كه نیروهای مسلح ایران در ارائه اندیشه‌های جدید و تدبیرهای تازه در دنیای نظامی‌گری برای شكستن بن‌بست جنگ، توانایی لازم را دارند.

 تاكتیك‌های به كار گرفته شده در این نبرد كه تلفات فوق‌العاده‌ای را در 75 روز جنگ به ارتش عراق تحمیل كرد، به تثبیت منطقه تصرف شده انجامید. كوتاه كردن (نسبی) دست عراق از شمال خلیج فارس و همسایه شدن ایران با كویت، امنیت خلیج فارس را متأثر كرده بود، لذا عملیات والفجر8 بسیار مهم تلقی می‌شد و به نظر می‌رسید كه ایران با در دست داشتن شبه جزیره فاو، آماده پایان بخشیدن به جنگ باشد، لیكن به رغم ابراز تمایلات قبلی نظام بین‌الملل برای پایان دادن به جنگ، پس از والفجر8 نه تنها هیچ اقدامی از سوی آنان در این خصوص دیده نشد، بلكه پس از فتح فاو، فرانسه به عنوان كشوری با ادعای ابرقدرتی و نیز تمایل به اردوی غرب و شوروی از اردوی شرق برای تقویت ارتش عراق اقدامات فوق‌العاده‌ای را آغاز كردند. 

در عین حال، مقامات ایران بار دیگر پای بندی غرب را به مذاكرات محرمانه خود به بوته آزمایش گذاشتند و سال پس از عملیات فتح فاو را سال سرنوشت نامیدند تا بدین وسیله به افكار عمومی تفهیم گردد كه ایران آماده پایان دادن مشروط به جنگ است. بر همین اساس، عملیات كربلای4، عملیات سرنوشت‌ساز نام گرفت، امّا در آستانه اجرای این عملیات، داستان سفر مك فارلین به تهران كه مخفی مانده بود، به وسیله عناصر مشكوك ایرانی و احتمالا مرتبط با اسرائیل، در اختیار یكی از نشریات خارجی قرار گرفت. با پخش اطلاعات این موضوع سری، رهبری نظام كه این مسئله را توطئه‌ای علیه وحدت ملی می‌داشت، دستور به افشای آن را داد.

با افشای ماجرای مك فارلین، روابط امریكا و عراق تیره شد و شوروی‌ها برای پر كردن جای خالی ایجاد شده، در روابط خارجی عراق، به سرعت خود را به این كشور نزدیك كردند و از سوی دیگر به منظور نشان دادن خشم خود به ایران، به دلیل برقراری روابط پنهان با امریكا، بمباران گسترده‌ای را علیه ایران سامان دادند. 

در این بین امریكایی‌ها هم كه از تیره شدن روابط خود با عراق نگران بودند و این مسئله را سبب سلب اطمینان دنیای عرب از واشنگتن می‌دانستند، از سویی از همكاری شوروی با عراق و بمباران شهرهای ایران تشكر كردند و از سوی دیگر، اطلاعات (ماهواره‌ای و غیره) مربوط به عملیات كربلای4 را در اختیار عراق گذاشتند. ارتش عراق كه از محور اصلی عملیات كربلای4 آگاه شده بود، شب عملیات اصلی‌ترین معبر وصولی را مسدود كرد و در نتیجه، عملیات سرنوشت‌ساز، هم در بعد سیاسی و هم در بعد نظامی ناكام ماند، به همین دلیل نام عملیات كه قبلا پیش‌بینی شده بود والفجر10 باشد به كربلای4 تغییر یافت.

پیش‌روی در شرق بصره
عملیات كربلای4 به‌رغم ناكامی، نتیجه‌ای مثبت را در پی داشت: طریقه گشودن یكی از گره‌های بسته جنگ در شرق بصره را نشان داد. در حالی كه حكومت عراق سرگرم برپایی جشن ناكامی عملیات سرنوشت‌ساز بود و آن را حصادالاكبر (دروی بزرگ) نامیده بود و در حال لشكركشی به سوی فاو بود تا فاو را هم پس بگیرد، عملیات كربلای5 آغاز شد. با طرح‌ریزی و اجرای سریع اجرای عملیات كربلای5 - كه با استفاده از تجارب به دست آمده در عملیات كربلای4 و نیز با به‌كارگیری نیروهای آماده و به جا مانده از آن عملیات، انجام شد - موانع شرق بصره كه برای هیچ ارتشی در خاورمیانه قابل عبور نبود، شكسته شد و بصره برای اولین بار و به طور جدی در خطر سقوط قرار گرفت. 

غافلگیری دشمن در زمان، زمین و تاكتیك سبب شد مهم‌ترین عملیات در دوره تعقیب متجاوز روی دهد. بزرگی حادثه به قدری بود كه عراقی‌ها ابتدا امریكا را در این قضیه متهم كردند و گمان بردند دریافت اطلاعات عملیات كربلای4 فریبی بیش نبوده، غافل از آن كه شبكه‌های اطلاعاتی امریكا هم در مورد عملیات كربلای5 غافلگیر شده بودند.

این مسئله كه بار دیگر از توانمندی قوای مسلح ایران حكایت می‌كرد، دنیای غرب و شرق را به جمع‌بندی قاطعی رساند: آنان متقاعد شدند كه در صورت نداشتن اتفاق نظر، ایران برنده قطعی جنگ خواهد بود.

 در نتیجه اولین توافق بین‌المللی بین امریكا و شوروی بر سر پایان جنگ رخ داد و در اولین و آخرین تلاش صلح جدی سازمان ملل متحد برای برقراری صلح، قطعنامه 598 در شورای امنیت این سازمان تصویب شد. این قطعنامه در وضعیتی تصویب شد كه برتری در جنگ با ایران بود، در عین حال نحوه تنظیم مواد آن نشان می‌داد، صرف نظر از این كه برای اولین بار به برخی واقعیات جنگ توجه شده است، با ابهامات توأم می‌باشد كه می‌تواند تامین كننده تمایلات عراق باشد و بی دلیل نبود كه پس از تصویب قطعنامه، عراق بلافاصله پذیرش خود را اعلام كرد، امّا ایران كه نمی‌توانست ریسك كند و در وضعیت برتر یك قطعنامه مبهم را بپذیرد، پذیرش آن را به توافق بر سر روش اجرایی آن مشروط كرد، در عین حال برای تحكیم مواضع بین‌المللی خود كه در چانه‌زنی‌های بعدی بتواند حداقل امتیازات و حقوق مورد نظرش را استیفا كند، جنگ را ادامه داد.

 میدان اصلی جنگ كه تا عملیات كربلای5، در جبهه جنوبی بود، از این پس به جبهه شمالی منتقل شد و از سوی دیگر، با ورود امریكا در خلیج فارس و احساس خطر جمهوری اسلامی از آن ناحیه، برای مدتی میدان اصلی نبرد از زمین به دریا انتقال یافت و مدت چهار ماه این وضعیت ادامه داشت تا آن كه یك آتش‌بس نسبی اعلام نشده بین ایران و امریكا در خلیج‌فارس برقرار شد و آن‌گاه بار دیگر نبردهای زمینی، در رأس جنگ قرار گرفت.

در جبهه شمالی چند عملیات موفق ایران اجرا شد. در طی این مدت، ایران ضمن ادامه عملیات، گفت و گو برای رسیدن به توافق در نحوه اجرای قطعنامه 598 را رها نكرد و در این باره موافقت نسبی دبیركل سازمان ملل متحد را نیز جلب كرده بود و با امیدواری در مورد جلب نظر شورای امنیت پیش می‌رفت. نام‌گذاری والفجر10 برای عملیات در منطقه حلبچه نیز خود می‌توانست پیامی برای آمادگی ایران برای پایان جنگ باشد، لیكن دنیا با سكوت خود در برابر این پیام، مجوز بمباران شیمیایی حلبچه را به عراق داد و پس از این بمباران نیز اقدام مهمی از كشورهای ثالث دیده نشد. 

از سوی دیگر برخی اختلالات و تضاد منافع بین امریكا و شوروی در نحوه پایان جنگ، از جمله حضور بسیار گسترده و دخالت مستقیم نظامی امریكا در خلیج فارس، سبب شد كه شوروی هم نوایی كاملی (نظیر زمان تصویب 598) با دیگر اعضای شورای امنیت نشان ندهد، از این رو ایران در جریان چانه‌زنی درباره قطعنامه و رسیدن به وضعیت مطلوب، تهدیدها و قطعنامه‌های تنبیهی بعدی را چندان جدی نمی‌گرفت و با افزایش حسن ارتباط با شوروی، از این ابرقدرت به منظور گرفتن زمان لازم استفاده می‌كرد.

پایان جنگ
عراق، پس از شكست در خرمشهر در جریان عملیات بیت‌المقدس، در لاك دفاعی فرو رفت و بیش از هر چیز به ایجاد موانع بر سر راه قوای مسلح ایران پرداخت. در همین حال، به مرور اعتبار خود را كه از داست داده بود، بازیابی و ارتش خود را نیز بازسازی می‌كرد. از سوی دیگر، ایران با پی‌گیری استراتژی تعقیب متجاوز - كه در حملات پی در پی بروز می‌كرد - آسیب‌های مداومی بر روحیه ارتش عراق وارد می‌كرد. این مسئله خصوصا در عملیات والفجر8 و سپس در عملیات كربلای5 به اوج خود رسید.

امّا از طرف دیگر، كمك‌های مالی، تسلیحاتی و اطلاعاتی و نیز حمایت دیپلماتیك و تبلیغاتی نظام بین‌الملل از عراق، كمبودهای روانی ارتش این كشور را جبران می‌كرد، ضمن آن كه به برتری توانایی‌های نظامی عراق روز به روز می‌افزود.

عراق با اتكا به حمایت‌های جهانی، علاوه بر تقویت روزافزون قوای زمینی خود، توان نیروی هوایی‌اش را نیز افزایش داد به كمك هواپیماهای پیشرفته، از سال 1362 خلیج‌فارس را برای ایران ناامن كرد تا با توقف یا كاهش صدور نفت و تقلیل قدرت اقتصادی ایران، توان ادامه جنگ را از آن بگیرد و هم‌زمان دامنه جنگ را گسترش دهد و پای نیروهای فرا منطقه‌ای را به خلیج‌فارس بكشاند. 

ایران در برابر این اقدام چاره‌ای جز مقابله به مثل نداشت. از آن جا كه تنگه هرمز بر روی كشتی‌های عراقی مسدود بود و كویت و عربستان سعودی به جای عراق نفت می‌فروختند و حمل و نقل دریایی انجام می‌دادند، كشتی‌های كویتی و سعودی هدف حمله هواپیماهای ناشناس قرار می‌گرفتند و این مسئله، دعوت از ابرقدرت‌ها را برای اسكورت نفت‌كش‌ها را در پی داشت كه از سال 1366 بعد از تصویب قطعنامه 598، اجرای اسكورت شروع شد و دور جدیدی را در جنگ پدید آورد. در جنبه‌ای دیگر، تقویت ناوگان هوایی عراق سبب گردید كه این كشور از سال 1363 دامنه حملات هوایی خود را تا تهران گسترش دهد و چهار سال بمباران شهرهای ایران را تداوم دهد. در این جریان، شوروی، آلمان و برزیل با تقویت یگان‌های موشكی عراق، نقش مهمی را در ادامه حملات عراق به شهرهای ایران داشتند. 

این مسئله كه بیش‌تر به منظور كاستن از حمایت مردم و دور كردن آن‌ها از جنگ و ایجاد واكنش در آنان علیه حكومت ایران صورت می‌گرفت، به رغم آسیب بسیاری كه وارد آورد، واكنش منفی علیه نظام جمهوری اسلامی در پی نداشت. ایران نیز با این كه قدرت آفند نیروی هوایی‌اش تقریباً به صفر رسیده بود، با موشك‌هایی كه به دست آورده یا بازسازی كرده بود، مقابله به مثل می‌كرد، لذا این اقدام عراق نیز تأثیر تعیین كننده‌ای در جهت‌گیری ایران نداشت. 

امّا آنچه نقش تعیین كننده را ایفا می‌كرد، قوای زمینی ارتش عراق بود كه با وجود تلفات فراوانی كه در 8 سال جنگ به آن وارد شده بود، در روزهای پایانی جنگ پنج برابر رویهای نخست نیرو و لشكر داشت و تعداد ادوات زرهی و هواپیماهایش نیز دو برابر شده بود، این در حالی بود كه شمار نیروهای ایران كم‌تر از 30% نیروهای عراق بود. در چنین حالتی، عراق در یك سال آخر جنگ از درگیر كردن یگان‌های اصلی خود نیز پرهیز كرد و هرگز حاضر نشد برای دفاع از جبهه شمالی خود، آن‌ها را به كار بگیرد.

با چنین وضعیتی و در حالی كه قوای مسلح ایران در منطقه حلبچه درگیر بودند، ارتش عراق به فاو حمله كرد و با استفاده از سلاح شیمیایی و غافلگیری نیروهای خودی، فاو را گرفت و وضعیت جدیدی را پیش آورد. دست‌یابی به فاو برای عراق كه به جز ضعف روحی نیروها، در همه جنبه‌های مادی؛ برتری محسوس بر ایران یافته بود، برای ارتش عراق مشكل‌گشا شد و با آشكار شدن این برتری و نیز با اتكا به سلاح‌های غیرمتعارف مناطق از دست داده شلمچه، مجنون و زبیدات، را باز ستاند.

 در همین وضعیت، امریكا كه همزمان با حمله عراق به فاو، در حمله‌ای سمبلیك، سكوهای نفتی ایران را هدف گرفته بود تا حمایت خود را از عراق اثبات كند، در تاریخ 1367/4/12 یك هواپیمای مسافربری ایران را برفراز خلیج‌فارس هدف قرار داد و 290 مسافر را به شهادت رساند. هم‌زمان خبرهایی دال بر تهدید به بمباران شیمیایی و حتی بمباران اتمی شهرهای بزرگ به ایران می‌رسید و حادثه سقوط هواپیمای مسافربری نیز هشداری برای حملات بعدی معنا می‌شد. لذا تحزیه و تحلیل اوضاع موجود سبب شد كه در تاریخ 1367/4/27 موافقت ایران با قبول قطعنامه 598 اعلام كند.

به این ترتیب وقت‌گیری یك ساله ایران برای كسب پیروزی مهم و استراتژیك و قرار گرفتن در موضعی برتر، به نتیجه مطلوب نرسید و نظام بین‌الملل حاضر نشد به تلاش منطقی و دیپلماتیك ایران روی خوش نشان دهد، بلكه برعكس با تقویت رژیم عراق و موافقت یا به كارگیری گسترده سلاح‌های غیر متعارف توسط ارتش آن كشور خطر تضعیف ایران و حتی شكست كامل در جنگ به وجود آمد. 

پس از اعلام موافقت ایران با قطع‌نامه، ارتش عراق مجدداً به خوزستان، ایلام و كرمانشاه هجوم آورد، ضمن آنكه در حمله به كرمانشاه نیروهای منافقین نیز به كار گرفته شد، امّا در پی پیام امام خمینی مبنی بر مقابله با تجاوزات دشمن، مردم به طور شگفت‌آوری با حضور در جنوب و غرب كشور ارتش عراق و منافقین را با قدرت عقب راندند.

سرانجام عراق نیز كه خطر گرفتاری مجدد در حوادثی همانند آغاز جنگ را دوباره احساس می‌كرد، در تاریخ15/7/67 تن به آتش‌بس داد و در تاریخ 29/5/67 به طور رسمی آتش‌بس برقرار شد و نیروهای حافظ سازمان ملل متحد بین نیروهای ایران و عراق مستقر شدند

تصوير قبر حضرت ابولفضل که با آب احاطه شده است



حتما شنيده ايد که قبر مطهر حضرت عباس عليه السلام با آب احاطه شده

قبر حضرت عباس داخل ضريح نيست بلکه طبقه پايين محل اصلي دفن حضرت است که به آن سرداب ميگويند 
راههاي ورود به سرداب يکي از راه حياط حرم و ديگري از داخل صحن نزديک ضريح است که براي عدم هجوم زائرين بسته است

تصاوير تقريبا به ترتيت مرتب شده

 

فرصت دهيد گريه کند بي‌صدا، فرات                            با تشنگان بگويد از آن ماجرا، فرات

 
   گيرم فرات بگذرد از خاک کـــــــــربلا                       باور مکن که بگــذرد از کربلا،  فرات

 
با چشم اهل راز نگـــاهي اگر کنيد                      در بر گرفته مويه‌کنان مشک را فرات
 

  چشم فرات در ره او اشک بود و اشک                 زان گونه اشک‌ها که مرا هست با فرات


 


 

 


 


 


 


 


 


 


 

گذری بر زندگی نامه حضرت ابولفضل العباس (ع)


گذری بر زندگی نامه حضرت ابولفضل العباس (ع) ::::

چهارم شعبان، یادآورِ خاطره‏ای شاد و به یادماندنی از تولد نوزادی با چهره‏ای زیبا و شأنی والاست؛ روزی که خانه کوچک علی علیه‏السلام بار دیگر ستاره باران شد و تحفه‏ای دیگر از سوی پروردگار بزرگ به ایشان ارزانی گشت. روز درخششِ ماهِ بنی‏هاشم، پسر امّ‏البنین علیهاالسلام بانوی فداکار علی علیه‏السلام روزِ شادمانی شهر مدینه و فرزندانِ علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام .
عباس می‏آید...
عباس آمد تا حسین علیه‏السلام تنها نباشد. آمد تا درس جوان‏مردی به جهانیان بیاموزد. آمد تا برادری را معنا کند، وفا را شرح دهد، ایثار را الگو باشد، شجاعت را تفسیر کند و دلاوری را مصداقی والا گردد. عباس آمد تا یاد و خاطره پدر را برای همیشه در اذهان مردم زنده نگه دارد؛ دلاوری علی و حمایت او را ازدین، سال‏ها بعد از پدر احیا کند. عباس آمد تا یار و همراهِ حسین علیه‏السلام گردد و در کنار او بماند. عباس یعنی عشق، فداکاری، برادری و برادر یعنی عبّاس.

روز شور و صفا :::

جمعه، چهارمین روز شعبان سال 26 ق است که هلهله شیفته گان امیرمؤمنان علی علیه‏السلام کوچه‏های بنی‏هاشم را لبریز از شور و صفا کرد. خانه محقّر مولا و همسرش فاطمه کَلابیه، آغوش خود را به روی دیدارکنندگان سیمای طفل نورسیده باز کرد و یکایک آنان را در خود جای داد. امام فرزند دل بند خود را به سینه چسبانید و او را بوسه محبت زد. ابتدا در گوش راستش اذان و سپس در دیگر گوش کودک اقامه گفت و با این کار، در نخستین لحظه‏های حیات او، بذرهای پاک بندگی افشانده شد و در گلستان وجود او، شاخسار ایمان و عشق به «توحید» و «نبوت» نمایان گردید تا در همیشه تاریخ، همگان از سایه سار «ولایت» وی بهترین بهره‏ها را از آن خویش سازند.

نام‏گذاری:::

نوزادی زیبا؛ فضای خانه علی علیه‏السلام را عطرآگین ساخته و همه از زیبایی و روشنایی چهره او سخن می‏گویند. پدر، نگاهی مهربان و عمیق به چهره نوزاد دارد. فاطمه کَلابیه منتظر است تا سرور و مولایش علی علیه‏السلام ، نام کودک را برگزیند. سرانجام علی علیه‏السلام لب به سخن می‏گشاید و نام فرزند عزیزش را این گونه می‏گوید: «عباس». «عباس»، یعنی شیر بیشه شجاعت و قهرمان میدان نبرد؛ دلاوری دریادل از شجاعان اسلام، قهرمانی عبوس و خشمگین در برابر باطل و شادان و متبسّم در مقابل نیکی‏ها و خوبی‏ها».

هفتمین روز میلاد :::

هفتمین روز میلاد عباس کوچک فرارسیده بود که علی علیه‏السلام فرزند خود را طلبید، لبان خویش را به یاد خدا مترنّم ساخت و طبق سنت اسلام، موهای زیبای آن ماه رو را تراشید و هم وزن آن طلا یا نقره به مستمندان صدقه داد. سپس گوسفندی ذبح کرد تا به برکت آن صدقات و این قربانی، پیکر پاک عباس پابرجا و سالم مانده و روزهای زندگانی‏اش، سرشار از برکتی جاودان باشد.

انتخابی مناسب:::

سپیدی سیرت و زیبایی صورت کودک زیبای علی علیه‏السلام ، بسیاری را برآن داشت که بر بینش علی علیه‏السلام آفرین گفته و به انتخاب عقیل تبریک گویند. آن‏ها از روزی یاد می‏کردند که امام علیه‏السلام از برادرخود عقیل طلبید تا از بلندای «علم نسب‏شناسی» نگاهی به قبایل مختلف بیفکند و انگشت اشاره بر بانویی نهد که یارای مادری دلاورانی شجاع و قهرمانانی سرآمد باشد؛ فرزندانی قوی‏دل و پیل‏افکن که در عرصه‏های نبرد، استوار بوده و در فردای حوادثْ رزم‏آورانی نامور گردند.

بدین گونه، عقیل پس از مدّتی ژرف‏نگری؛ «فاطمه کَلابیه» یا «امّ‏البنین» را برگزید. هم او که از بانوان فرزانه و ارج‏مندی بود که معرفتی بس والا نسبت به اهل بیت علیهم‏السلام داشت وسراپرده وجودش، پرنور از روشنی عشق و محبت به فاطمه زهرا علیهاالسلام و فرزندان او بود. او خود را خدمت گزاری برای پرستاری حسن و حسین علیه‏السلام می‏دانست و عطوفتی بسیار نسبت به زینب و اُمُ‏کلثوم داشت.

مثلث شخصیت حضرت عباس علیه‏السلام :::

به گفته بسیاری از دانشمندان علم روان‏شناسی، سه موضوع وراثت، تربیت و محیط در پیدایش شخصیّت انسان نقش به سزایی دارد این سه عامل درباره شخصیّت حضرت عباس در بالاترین و بهترین حدّ خود وجود داشت؛ زیرا ایشان عالی‏ترین ارزش‏ها را از پدر ارج‏مند و مادر پرفضیلتش به ارث برد و در محضر این دو بزرگ وار تربیت یافت و در خانه علی علیه‏السلام درکنار فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام ، از عالی‏ترین برنامه‏های تربیتی برخوردار بود. در مورد عامل محیط نیز، عباس در محیطی رشد یافت که فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام به وجود آورنده آن بودند؛ محیطی که سراسر نور و صفا و اسلام ناب بود و در آن محیط، جز اخلاق نیک اسلامی و شیوه‏های ارج‏مند و ارزش‏های والای انسانی، چیز دیگری مطرح نبود.

پدر فضیلت:::
درباره علت نامیدن عباس علیه‏السلام به ابوالفضل، دو قول آمده است: عده‏ای گفته‏اند ایشان را بدان سبب که پسری به نام فضل داشته، ابوالفضل نامیده‏اند؛ ولی نظر صحیح‏تر آن است که چون سراسر زندگی درخشان آن حضرت، پر از فضل و فضیلت بود، او را بدین نام خواندند؛ زیرا ابوالفضل یعنی پدر فضیلت‏ها و ارزش‏ها.

ماه بنی هاشم :::

در میان عرب رسم بود که اگر کودکی زیبایی فوق‏العاده‏ای داشت و دارای قامتی بلند و چهره‏ای زیبا بود، او را با عنوان «قمر» یا همان «ماه» می‏خواندند، مثلاً عبدمناف جدّسوم پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را که چهره‏ای زیبا و نورانی داشت، قَمَر بَطْحاء (ماه سرزمین مکه) و عبداللّه‏ پدر ارجمند پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را که سیمای نورانی و چشم گیر داشت، قَمَر حَرَم (ماه حَرَم) می‏خواندند. به حضرت عباس علیه‏السلام نیز که از زیبایی ویژه‏ای برخوردار بود و قامتی رشید هم‏چون سرو داشت، قَمَر بنی‏هاشم (ماه دودمان هاشم) می‏گفتند. نکته قابل توجه آن است که همه بنی‏هاشم مردمانی زیبا رو و خوش سیما بودند، ولی عباس چنان سیمای زیبایی داشت که چنین لقب و عنوانی را یافت.

آمد آن ماه که خوانند مَهِ انجمنش جلوه گر نور خدا از رُخ پرتوفکنش
آیت صولت و مردانگی و شرم و وقار روشن از جلوه تابنده ز وَجْهِ حَسَنش
همراه حسن علیه‏السلام ؛ همراز حسین علیه‏السلام

با غروب غم‏انگیز حیات امیرالمؤمنین علیه‏السلام ، صبح صادق امامت امام حسن علیه‏السلام و سپس دوران امامت امام حسین علیه‏السلام آغاز شد. این فصل از زندگانی عباس علیه‏السلام که بیست سال به طول انجامید، دفتری از فضایل و صفات آسمانی وی بود. در این دوران، همگان او را فردی فروتن، یاری مهربان و سربازی دل سوز می‏دیدند.

پس از شهادت امام حسن مجتبی علیه‏السلام ، عباس علیه‏السلام مشاوری امین و معاونی قابل اعتماد شناخته می‏شد و همیشه با امام حسین علیه‏السلام هم راز بود. این صفات چشم‏گیر با مرگ معاویه و روی کارآمدن یزید، جلوه‏ای دیگر یافت که سرانجام به کربلا و آن همه رشادت‏های اشک برانگیز عباس، این دلاور مرد بزرگ عرصه جهاد و شهادت انجامید.

علم و دانش ماه هاشمی :::

حضرت ابوالفضل علیه‏السلام که برخوردار از استعدادی شگرف و قابلیتی عظیم برای گرفتن معارف الهی بود، نزد استادی درس آموخت که منبع علم الهی، وارث علوم حضرت ختمی مرتبت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و نیز یگانه روزگار در نشر معارف ربانی و تعلیم اخلاق نیکو و احکام اسلام بود. بعد از امیرمؤمنان علیه‏السلام نیز به امام حسن و امام حسین علیه‏السلام که بنگریم، آنان را منبع علوم الهی و معلّمان الهی جامعه اسلامی در نشر معارف دین می‏یابیم، عبّاس بعد از پدر، لحظه‏ای از این دو برادر جدا نبود. ابوالفضل علیه‏السلام زورق‏نشین دریای علم این دو امام هُمام بوده و از بی‏کرانه معارف الهی آنانْ بسا دُرّهای شاه‏وار که برچیده بود.

دلاور نوجوان :::

در یکی از روزهای جنگ صفیّن، نوجوانی که به صورتش نقاب زده و هیبت و شجاعت از آن آشکار بود، وارد میدان مبارزه گشت و همآورد طلبید. کسی حاضر به مبارزه با او نشد تا این‏که یکی از شامیان که دلاوری‏های بسیار از خود نشان داده بود، به میدان آمد. وی نخست پسران خود را برای مبارزه فرستاد و هر هفت نفر آنان به دست نوجوان نقابدار شکست را پذیرا شدند و سپس خود او به مصاف رفته و سرنوشتی مشابه پسران یافت. سپاه حضرت علی علیه‏السلام نیز از این نوجوان رشید که احتمال بسیار می‏دادند به دلیل دلاوری شایانش از بنی‏هاشم باشد، در شگفت شدند، ولی به لحاظ نقابِ چهره موفق به شناخت او نشدند. وقتی کار نوجوان دلاور به پایان رسید و به محل استقرار خود برگشت، پدرش امیرمؤمنان علیه‏السلام او را فراخواند و نقاب از سیمایش برگرفت و همگان دیدند که آن نوجوانِ دلاور، کسی غیر از قمر بنی هاشم نیست.
 

القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنى‏هاشم
بهره‏ مندى بسيار عباس از جمال و جلال و سيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏ساز اين لقب است.
2. باب الحوائج
كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
3. طيار
بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهيد
شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

5.سقا
دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح
لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام عليك ايها العبد الصالح.» سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار
صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار
يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.


9. ابوقربه (صاحب مشك)، عميد (ياور دين خدا)، سفير (نماينده حجت ‏خدا)، صابر (شكيبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.

ازدواج و فرزندان:::

تاریخ ازدواج حضرت عباس علیه‏السلام روشن نیست، ولی با توجه به این‏که آن حضرت هنگام شهادت پدر، حدود چهارده سال داشته‏اند، می‏توان حدس زد که ازدواج ایشان در عصر امامت امام حسن مجتبی علیه‏السلام بوده است. ایشان با «لُبابه» دختر عبیداللّه‏ بن عباس که پسرعموی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود، ازدواج کرد. لُبابه از بانوان ارج‏مند بود و از حضرت عباس علیه‏السلام دارای دو فرزندبه نام‏های فضل اللّه‏ و عبیداللّه‏ شد. عبیداللّه‏ از عالمان بزرگ به شمار می‏رفت و در جمال و کمال، گوی سبقت از امثال خود ربوده بود. او در سال 155 ق درگذشت. عالمان علم نسب‏شناسی اتفاق‏نظر دارند که نسل حضرت ابوالفضل علیه‏السلام منحصر در عبیداللّه‏ است. فرزند دیگر ایشان نیز به نام فضل‏اللّه‏، سخن‏وری فصیح، دین‏دار و باتقوا، و نیز دلاوری قهرمان و مورد بزرگ داشت بزرگان جامعه اسلامی آن زمان بود.

یادگاری از عباس علیه‏السلام در ایران :::

حضرت عباس علیه‏السلام از لُبابه و دیگر همسرانش، پنج فرزند به نام‏های عبیداللّه‏، فضل‏اللّه‏، حَسَن، قاسم و یک دختر داشت و نسل ایشان از جانب عبیداللّه‏ ادامه یافت. در این نسل، رادمردان بزرگ و عالمان و فقیهان برجسته‏ای به وجود آمدند که یکی از آن‏ها به نام علی‏بن‏ابراهیم که نوه آن حضرت است و در قم مدفون می‏باشد. گنبد و بارگاه این عزیز، با عنوان شاه‏زاده سیدعلی یا شاه سیدعلی معروف و هر روزه، پذیرای مشتاقان و ارادت مندان خاندان پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله است.

ماه هاشمی از نگاه معصومان :::


از راه‏های شناخت منزلت والای حضرت ابوالفضل علیه‏السلام و صفات گران‏قدر ایشان، احادیث و سخنان پیشوایان دین و ائمّه‏اطهار علیهم‏السلام است. امام صادق علیه‏السلام در بیان شخصیت والای عموی بزرگ‏وار خویش، حضرت عباس علیه‏السلام می‏فرماید: «عموی ما عباس‏بن‏علی علیه‏السلام ، بصیرتی نافذ و بینشی عظیم و ایمانی شدید داشت. در محضر امام‏حسین علیه‏السلام به جهاد برخاست و در راه حضرتش جانبازی و ایثاری تمام نمود و به شهادت رسید».

حضرت عباس علیه‏السلام در بیان امام سجاد علیه‏السلام :::

امام زین‏العابدین علیه‏السلام ، درباره مقام والای حضرت عباس علیه‏السلام در بیانی رسا می‏فرمایند: «در روز قیامت، حضرت عباس علیه‏السلام چنان مقامی در راه خدا خواهد داشت که تمامی شهیدان به آن غبطه می‏خورند». این تعبیر، به خوبی حکایت از والا مقامی سردار بی‏همتای کربلا دارد؛ چرا که هر شهید را مقامی بلند و رفیع است و کسب افتخاری دو چندان در مقابل چنین رقیبان بلندمرتبه‏ای، به معنای برخورداری از افتخاری سترگ و شأنی بسیار بالا به شمار می‏رود.

عباس علیه‏السلام در کلام سیره‏نویسان :::


سیره‏نویسان، مقام و منزلت پسر ام البنین علیهاالسلام را چنین نوشته‏اند: «عباس چون کوهی بلند و قلبش همانند کوه مستحکم بود، چرا که او یکّه سواری بلند همّت و قهرمانی سلحشور بود و در میدان پیکار و جنگ با دشمنان، با جرأت بی‏بدیلی، سنگین‏ترین ضربه‏ها را بر آن‏ها وارد می‏ساخت و با بی‏باکی شگفت‏آوری، آن‏ها را سرکوب می‏کرد».

گوشه‏ای از زیارت‏نامه حضرت عباس علیه‏السلام :::


امام صادق علیه‏السلام در زیارت نامه‏ای خطاب به حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ، فضایل آن حضرت را برمی‏شمرد که قسمتی از آن چنین است: «سلام خدا، فرشتگان مقرّب، پیامبران، بندگان شایسته، شهیدان، راستگویان و درودهای پاکیزه و پاک در هر بامداد و پسینْ بر تو ای فرزند امیرمؤمنان. گواهی می‏دهم براین که تو تسلیم بودی و تصدیق نمودی و نسبت به یادگار پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و نوه برگزیده او وفاداری خود را ثابت کردی. تو همان راهی را رفتی که جنگجویان بدر و پیکارکنندگان در راه خدا و خیرخواهان او در پیکار دشمنانش و کوشایان در یاری دوستانش رفتند. تو هیچ گاه سستی نورزیدی و سرنتافتی و به راهی که رفتی، آگاهی و بینایی کامل داشتی. سلام بر تو و رحمت خدا و برکات و آمرزش و خشنودی‏اش بر روح و جسم پاکت باد».
ماه درخشان

ای حرمت قبله حاجات ما یاد تو تسبیح و مناجات ما
تاج شهیدانِ همه عالمی دست علی ماه بنی‏هاشمی
ماه کجا، روی دل‏آرای تو سرو کجا، قامت رعنای تو
ماه و درخشنده‏تر از آفتاب مشرق تو جان و تن بوتراب
هم قدم قافله سالار عشق ساقی عشّاق و علمدار عشق
مکتب تو مکتب عشق و وفاست درس الفبای تو صدق و صفاست

سید محمد علی ریاضی
ادب تولد :::

یکی از شاعران نکته‏سنج، با نگاهی به سال روز تولد حضرت عباس علیه‏السلام که در چهارم شعبان و مقایسه آن با تولد امام حسین علیه‏السلام که در روزسوم شعبان است، آن را نشانی از ادب عباس علیه‏السلام دانسته و چنین سروده است:
مطلع شعبانِ همایون اثر بر ادب توست گواهی دگر
سوم این ماه که نور امید شعشعه صبح حسینی دمید
چارُم این مَه که پر از عطر و بوست نوبت میلاد علمدار اوست
ای به فدای تو و جان و تنت این ادبِ آمدن و رفتنت
روز شهادت قدمی پیش‏تر وقت ولادت قدمی پُشت سر
سید محمد علی ریاضی

سلام بر فرمانده


سلام بر عباس پسرعلی علیه‏السلام ، دلاورمردِ بی‏همتا. سلام بر آن که همگان را درس وفا و ایثار آموخت. سلام بر حامی ولایت ومدافع امامت. سلام بر ماه مدینه و صفحه درخشانِ کتاب تاریخ. سلام بر فرمانده سپاه حسین علیه‏السلام . سلام بر آن که امام زمانش ندای«فدایت گردم» را ارزانی او داشت. سلام بر او که امانْ از امان‏نامه دشمن برید و هیچ‏گاه حسین را تنها نگذاشت، مگر آن هنگام که به مولایِ حسین علیه‏السلام پیوست.

عباس علیه‏السلام اسوه وفا:::


«عباس اسوه فرماندهان و الگوی پرچمداران است، در وفا و اخلاص، در ایمان و جهاد، در استقامت و پایمردی، در فتوّت و جوانمردی، در اطاعت از امام خویش، و در هر خصلت نیک و صفت ارزشمندی که کرامت یک انسان به آن بسته است.

آموزگار عشق و وفاست، و الهام‏بخش صبوری و ایثارگری و بزرگواری. نمونه بارز روح بلند و خدایی، یک جان برکف عاشورایی است، که نگاه علی بر نگاهش گِره خورده و روح علوی و شور حسینی در جان و سر و سینه اوست».

تقسیم كننده بهشت و جهنم


حضرت علی علیه السلام

چرا به حضرت علی (علیه السلام) «قسیم النار والجنة» می‌گویند؟

در منابع تشیع و اهل تسنن احادیثی در باب مقسم بودن حضرت علی علیه السلام در قیامت، ذكر شده است كه در این مطلب برخی از آنها را ذكر می‌نماییم.

 

اصل احادیث از منابع شیعه

عن عبدالله بن عباس قال: قال رسول الله (صلى الله علیه و آله): ... معاشر الناس، إنّ علیاً قسیم النار، لا یدخل النار ولی له، ولا ینجو منها عدو له، إنه قسیم الجنة، لا یدخلها عدو له، ولا یزحزح عنها ولی له(1) ؛ از عبدالله بن عباس نقل شده است که گفت: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ... ای گروه مردم! همانا علی تقسیم کننده جهنم (نار) است کسی که یاور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسی که دشمن او باشد از آن نجات نخواهد یافت. همانا او تقسیم کننده بهشت است کسی که دشمن او باشد وارد آن نخواهد شد و کسی که دوست او باشد از آن محروم نخواهد شد.

 

- قال (علی ابن موسی الرضا) قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) یا علی انك قسیم الجنة و النار(2)؛ امام رضا علیه‌السلام فرمودند: رسول خدا فرمودند: ای علی! همانا تو تقسیم کننده بهشت و جهنم هستی .

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ... ای گروه مردم! همانا علی تقسیم کننده جهنم (نار) است کسی که یاور و دوست او باشد وارد آتش نخواهد شد و کسی که دشمن او باشد از آن نجات نخواهد یافت. همانا او تقسیم کننده بهشت است کسی که دشمن او باشد وارد آن نخواهد شد و کسی که دوست او باشد از آن محروم نخواهد شد.

- عن سلیمان بن خالد، عن أبی عبدالله جعفر بن محمد الصادق، عن آبائه علیهم السلام قال: قال رسول الله (صلى الله علیه و آله) لعلی علیه السلام: ... یا علی أنت قسیم الجنة والنار، لا یدخل الجنة إلا من عرفك و عرفته، ولا یدخل النار إلا من أنكرك و أنكرته. (3)     

از سلیمان بن خالد از امام صادق علیه السلام از پدرانشان از رسول خدا به حضرت علی علیه السلام فرمودند: ... ای علی تو قسمت کننده بهشت و دوزخ هستی. وارد بهشت نمی‌شود مگر کسی که او تو را و تو او را بشناسی (جزء شیعیان واقعی تو باشد) و وارد دوزخ نمی‌شود مگر کسی که تو را انکار کند و تو او را انکار کنی.

این روایت به چند صورت قسیم النار والجنه، قسیم النار، قسیم الجنة و النار، السلام علیک یا قسیم النار و الجنه، در منابع مختلف آمده است. (4)

 

روایاتی از منابع اهل تسنن

این روایت در بسیاری از منابع اهل تسنن نقل شده است و اگر چه برخی از متعصبین سعی در تضعیف این روایت کرده‌اند اما جایی که این روایت در کتب لغت نیز راه پیدا می‌کند و به اسناد متعدد در کتب معتبر اهل تسنن نقل می‌شود؛ دیگر اشکال بهانه‌جویان جایی ندارد اکنون به برخی از نقل‌ها در منابع اهل تسنن اشاره می‌کنیم:

- عن علی رضی الله تعالى عنه أنا قسیم النار (5)؛ حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: من تقسیم کننده دوزخ هستم .

 

- و روى أیضا عن الأعمش عن موسى بن طریف، عن عبایة، قال سمعت علیاً(علیه السلام)، و هو یقول: أنا قسیم النار(6)؛ همچنین روایت شده است از اعمش از موسی بن طریف از عبایه که گفت از علی (علیه السلام) شنیدم در حالی که می‌فرمود: من تقسیم کننده دوزخ هستم .

 

- عن عبایة عن علی قال: أنا قسیم النار، إذا كان یوم القیامة قلت هذا لك و هذا لی(7)؛ از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند: من قسمت کننده دوزخ هستم. زمانی که روز قیامت فرا رسد می‌گویم (به آتش) این (شخص) برای تو و این (شخص) برای من .

امام صادق علیه السلام عرض کردم به چه علت امیرالمومنین علی بن ابی طالب قسیم الجنة و النار گفته شده است؟ حضرت فرمودند: به خاطر این که دوست داشتن او ایمان و دشمن داشتن او کفر است، و همانا بهشت برای اهل ایمان آفریده شده است و نار برای اهل کفر خلق شده است بنابر این حضرت علی علیه‌السلام به این علت قسیم الجنة و النار است بنابر این در بهشت وارد نمی‌شود مگر اهل محبت و دوستی با او و وارد آتش نمی‌شود مگر اهل دشمنی با او .

همچنین احادیثی با مضامین حدیث فوق در منابع اهل تسنن روایت شده كه به ذكر آدرس آنها بسنده می‌شود.(8)

 

دلیل این نامگذاری در بیان امام صادق و امام رضا (علیهماالسلام)

برخی از روایات علت این نامگذاری را ذکر کرده‌اند که به دو روایت اکتفا می‌شود:

1- حدثنا أحمد بن الحسن القطان قال: ... حدثنا أبی، عن محمد بن سنان عن المفضل بن عمر قال: قلت لأبی عبدالله جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) لم صار أمیرالمؤمنین علی بن أبی طالب قسیم الجنة و النار؟ قال: لان حُبه إیمان و بُغضه كفر، و إنما خلقت الجنة لأهل الایمان، و خلقت النار لأهل الكفر، فهو علیه السلام قسیم الجنة والنار، لهذه العلة فالجنة لا یدخلها إلا أهل محبته، والنار لا یدخلها إلا أهل بغضه.(9)                 

از مفضل بن عمر نقل شده است که گفت به امام صادق علیه السلام عرض کردم به چه علت امیرالمومنین علی بن ابی طالب قسیم الجنة و النار گفته شده است؟ حضرت فرمودند: به خاطر این که دوست داشتن او ایمان و دشمن داشتن او کفر است، و همانا بهشت برای اهل ایمان آفریده شده است و نار برای اهل کفر خلق شده است بنابر این حضرت علی علیه‌السلام به این علت قسیم الجنة و النار است بنابر این در بهشت وارد نمی‌شود مگر اهل محبت و دوستی با او و وارد آتش نمی‌شود مگر اهل دشمنی با او .

همچنین در روایت دیگری از امام رضا علیه السلام آمده است:

حدثنا تمیم بن عبدالله بن تمیم القرشی قال... قال المأمون یوما للرضا علیه السلام یا أبا الحسن أخبرنی عن جدك أمیر المؤمنین بأی وجه هو قسیم الجنة والنار و بأی معنى فقد كثر فكری فی ذلك؟ فقال له الرضا علیه السلام: یا أمیرالمؤمنین ألم ترو عن أبیك عن آبائه عن عبدالله بن عباس أنه قال: سمعت رسول الله(صلی الله علیه و آله) یقول: حُب علی إیمان و بُغضه كفر؟ فقال: بلى فقال الرضا علیه السلام: فقِسمة الجنة والنار إذا كانت على حُبه و بُغضه فهو قسیم الجنة والنار.(10)              

اباصلت هروی نقل کرده است که روزی مامون به امام رضا علیه السلام گفت: یا اباالحسن ما را از پدرت امیرالمومنین آگاه ساز که به چه علت "قسیم الجنة و النار" خوانده شده است و این به چه معنا است که این مطلب فکر مرا مشغول ساخته است؟

امام رضا علیه السلام به او فرمودند: ای مامون آیا تو از پدرت و او از پدرانش از ابن عباس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل نکردید که گفت از رسول خدا شنیدم می‌فرمایند: حب علی ایمان و دشمنی با علی کفر است؟

مامون پاسخ داد: آری.

حضرت فرمودند: پس تقسیم می‌کند بهشت و دوزخ را زمانی که ایمان و کفر بر اساس حب و بغض او باشد پس بنابر این او قسیم الجنة و النار است.

 

همچنین سمهودی از علمای اهل تسنن می‌نویسد:

قال الجمال الزرندی: قال المأمون لعلیّ الرضا: بأیّ وجهٍ جدّك علیّ بن أبی طالب قسیم الجنّة والنار؟ فقال: یا أمیرالمؤمنین، ألم ترو عن أبیك عن عبدالله بن عبّاس قال: سمعت رسول الله: حبّ علیّ إیمان و بغضه كفر؟ فقال: بلى. قال الرضا: فقسمة الجنّة والنّار على حبّه. فقال المأمون: لا أبقانی اللّه بعدك یا أباالحسن، أشهد أنّك وارث علم رسول الله. قال أبوالصّلت عبدالسلام بن صالح الهروی: فلمّا رجع الرضا إلى بیته، قلت له: یا ابن رسول الله، ما أحسن ما أجبت به أمیرالمؤمنین؟ فقال: یا أباالصلت، إنّما كلّمته من حیث هو، و لقد سمعت أبی یحدّث عن أبیه عن علیّ قال قال رسول الله: أنت قسیم الجنّة والنّار، فیوم القیامة تقول للنّار هذا لی و هذا لك .(11)     

جمال زرندی نقل کرده است که روزی مامون به امام رضا علیه السلام گفت: به چه علت قسیم الجنة و النار خوانده شده است پس امام رضا علیه السلام به او فرمودند ای مامون آیا تو از پدرت از ابن عباس از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نکردید که گفت از رسول خدا شنیدم می‌فرمایند: حب علی، ایمان و دشمنی با علی، کفر است؟ پس مامون پاسخ داد: آری.

حضرت فرمودند: پس بهشت و دوزخ را بر اساس حبش تقسیم می‌كند.

مامون گفت خدا مرا بعد از تو باقی نگذارد ای اباالحسن شهادت می‌دهم كه تو وارث علم رسول الله هستی.

ابوصلت هروی می‌گوید: ‌پس زمانی كه امام رضا علیه السلام به منزل برگشتند به او گفتم:‌ ای پسر رسول خدا چه نیكو جواب مامون را دادی پس حضرت فرمودند: ‌ای اباصلت من همانگونه كه بود پاسخ دادم و شنیدم از پدرم كه از پدرش از علی نقل می‌كرد كه رسول خدا می‌فرمود: تو تقسیم كننده بهشت و جهنم هستی پس روز قیامت به آتش می‌گوید این (شخص) برای من و این برای تو.

 

خدایا ترا سپاس می‌گوییم كه چشمه جوشان محبت مولایمان حضرت علی علیه السلام را در جانمان قرار دادی. به حق محمد و آل محمد سوگندت می‌دهیم كه این عشق و محبت را روز افزون بفرما و ما را از شیعیان واقعی ایشان قرار بده.

 

پی‌نوشت‌ها:

1- امالی شیخ صدوق ص 83 ، به سند دیگر خصال ، شیخ صدوق ، ص 496.

2- عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 30 .

3- امالی شیخ مفید، ص 213 .

4- الکافی کلینی، ج 4، ص570/ معانی الاخبار، شیخ صدوق، ص 206/ تهذیب الاحکام، شیخ طوسی ج 6، ص 29/ روضة الواعظین، فتال نیشابوری، ص 100و 118/ المسترشد، طبری شیعی، ص 264/ امالی، شیخ مفید، ص 213/ امالی شیخ طوسی، ص 305 و 629/ احتجاج طبرسی، ج 1، ص 209و 341/ مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص 8 و ج 3 ص 28/ الطرائف سید بن طاووس، ص 76/ مدینه المعاجز، ج 1، ص 280 .

5- الفایق فی غریب الحدیث، جارالله زمخشری، ج 3، ص 97 .

6- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 260 و  ج 19 ص 140.

7- البدایه و النهایه ج 7 ص 392

8- غریب الحدیث، ابن قتیبه، ج 1، ص 377/ النهایة فی غریب الحدیث، ابن اثیر، ج 4، ص 61/ المناقب، خوارزمی، ص 41/ کنزالعمال، متقی هندی، ج 13، ص 152/ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 298/ الشفا بتعریف حقوق المصطفى، ج 1، 338، تاج العروس، زبیدی، ج 17، ص 569/ لسان العرب، ابن المنظور، ج 12، ص479/ ینابیع المودة لذوی القربى، القندوزی، ج 1، ص 249/ المعرفة و التاریخ، الفسوی، ج 3، ص 84/ امالی، شجری جرجانی، ج1، ص 177، اساس البلاغة/ ‌زمخشری، ج1، ص 507، چاپ دارالفكر/ النهایة فی غریب الاثر، ج 4، ص61، چاپ مكتبة العلمیة/ غریب الحدیث، ابن الجوزی، ج 2، ص 243.

9- علل الشرایع، ج1، ص 162.

10- عیون اخبار الرضا ج 1 ص 92.

11- جواهر العقدین 2 ق 2: 429 ، به این مضمون أبو سعد آبی، نثر الدرر ، ج 1، ص 252.

                                                                                                                                          

                                                                                                                                                  

                                                                                                                                                  سایت تبیان

عکس از خانه حضرت علی(ع)

برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید. 


بخشی از فضائل حضرت علی(علیه السلام)

  1. ازدواج آسمانی

ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(ع) به فرمان خداوند، از امتیازاتی است که رسول اکرم(ص) بر آن مباهات می کرد. در این پیوند پر میمنت، فرشتگان آسمان در سرور و شادمانی، و بهشتیان به زینت و زیور آراسته شده بودند.

  1. خطبۀ خلافت

خلافت (ظاهری) حضرت علی(ع) با ایراد اولین خطبه در مسجد مدینه پس از بیست و پنج سال سکوت آغاز شد.

  1. بخشش انگشتر

حضرت علی(ع) در رکوع نماز انگشتر خویش را به سائل عطا فرمودند و جبرئیل این پیام را آورد:

ای محمد! بخوان: سرپرست شما فقط خدا و رسول اوست و کسانیکه با ایمان به خدا نماز به پا داشته و در حال رکوع صدقه دادند. (مائده: 55)

  1. حدیث بساط

رویداد سیر فضائی حضرت علی(ع) همچون سلیمان پیغمبر در بساط با جمعی از مدینه تا غار اصحاب کهف از فضائلی است که داستان شگفت انگیز آن در کتب فریقین آمده است.

  1. عقد اخوّت

پیمان برادری رسول اکرم(ص) با امیر مؤمنان را مورّخین چنین آورده اند: با نزول آیۀ اخوّت(حجرات: 10) پیامبر عدّه ای از اصحاب را بنا بر درجۀ ایشان با یکدیگر برادر خواند و حضرت علی(ع) را برای خود نگه داشت و دست او را بلند نموده و فرمود: «هذا اخی فی الدنیا و الآخره.» این برادر من در دنیا و آخرت است.

  1. آیۀ مباهله

جریان مباهله با نصارای نجران رخدادی عظیم در تاریخ اسلام است. قرآن کریم در این باره می فرماید: «بیائید تا بخوانیم فرزندان و زنان و نفسهایمان را با یکدیگر»(آل عمران: 59) همراهی علی(ع) با پیامبر(ص) در این مباهله نهایت فضل و رتبۀ ایشان را می رساند. زیرا خداوند او را نفس و جان پیغمبر معرفی می کند.

  1. نزول آیۀ هل اتی

حضرت علی(ع) با سه روز روزه گرفتنف غذای خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشید و با آب افطار نمود، و به افتخار این ایثار، جبرئیل با ابلاغ تهنیت بر چنین اهل بیتی سورۀ هل اتی (انسان) را در شأن آن حضرت بر پیامبر نازل کرد.

گزیده سخنان حضرت فاطمه زهرا (س)

1ـ نـرمخـویـى در مقـابل دیگـران و احتـرام به زنـان

پیامبـراكـرم (ص) فـرمـوده است: بهترین شما نرمخـوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است. (مسند فاطمه الزهراء (س) ، ص 221)

2ـ على (ع) رهبر و پیشوا

پیامبر اكرم (ص) فرمود:

هر كه من سرپرست اویم، پس على سرپرست اوست و هر كه را من رهبر اویم ، پس على رهبر اوست. ( بهجه ، ج 1، ص 285. )

3ـ على (ع) بهترین داور

گروهى از فرشتگان درباره ی چیزى با یكدیگر مشاجره نمودند، حاكم و داورى را از بنى آدم تقاضا كردند، خداوند متعال به آنها وحى فرمود كه خـودتان انتخاب كنید و آنان على ابن ابیطالب را برگزیدند. ( بهجه ، ج 1، ص 306 )

4ـ داناترین و نخستین مسلمان

رسول خدا (ص) به مـن فرمودند: شوهر تو در دانش داناترین مردم و نخستین مرد مسلمان و در بردبارى برترین مردم است. ( بهجه، ج 1، ص 302)

5ـ كمك به ذرارى ( فرزندان ) پیامبر

پیامبر اكرم (ص) فرمود:هركسى براى فردى از فرزندان من كارى انجام دهد و بر آن كار پاداشى نگیرد. مـن پاداش دهنـده او خـواهـم بـود. ( بحـارالانوار، ج 96، ص 225)

6 ـ على و شیعیان

پیامبر خدا (ص) به على(ع) نگریست و فرمـود: این شخص و پیروانش در بهشت اند. ( احقاق الحق، ج 7، ص 308)

7 ـ شیعه على در قیامت

پیـامبـر خـدا به علـى(ع) فـرمـود: اى ابـاالحسـن ، آگـاه بـاش كه تو و پیروانت در بهشت هستید. ( احقاق الحق ، ج 7، ص 307)

8 ـ پیامبر در جمع اهل بیت

بر رسول خدا(ص) وارد شدم، جامه اى را گستراند و فرمود: بنشین. در این وقت حسن(ع) آمد ، فرمـود: نزد مادرت بنشیـن، بعداً حسیـن (ع) آمـد. فـرمـود: با اینها بنشین. پـس على (ع) آمد . فرمود: تـو نیز با اینان بنشیـن، آن گاه اطراف جامه را گرفت و روى ما انداخت.( بهجه ،ج 1، ص 277)

9ـ نتیجه صلوات بر زهراء(س)

رسـول خدا(ص) به مـن گفت: اى فاطمه هر كه بر تـو صلـوات فرستـد، خداوند او را بیـامـرزد و به مـن ، در هـر جـاى بهشت بـاشـم ملحق گـردانـد. ( بهجه ، ج 1، ص 287 )

10 ـ حجاب فاطمه

پیامبـر اكـرم (ع) همـراه بـا مرد نابینایى به خانه فاطمه(س) آمد، بلافاصله فاطمه(س) خود را كاملاً پوشاند. رسول خدا(ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با ایـن كه او تـو را نمى بیند؟ فاطمه (س) فرمـود: اى پیامبر خدا اگر او مرا نمـى بیند، مـن كه او را مى بینـم و او بوى مرا حس مى كند پیامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهـم كه تو پاره دل منى . ( همان ، ج 1، ص 274.)

11 ـ نتیجه سلام و تحیت بـر رسـول خـدا و دختـرش زهـراء

پدرم در زمان حیاتش به من فرمود: هـر كه بـر مـن و تـو تا سه روز تحیت و سلام بفرستد، بهشت بر او واجب گـردد. ( همان، ج 1، ص 267)

12 ـ پیامبر ، پدر فرزندان زهرا

فـاطمه (س) از پیـامبـر اكـرم نقل كـرده كه فـرمـود:

همانا خـداوند عزوجل ذریه هر یك از فرزندان مادرى را سبب ارتباط و خـویشاوندى قرار داده كه به وسیله آن ذریه به او منسـوب مى شوند مگر فرزندان فاطمه كه مـن سـرپـرست و خـویشـاونـد آنها هستـم (و به مـن منسـوب مـى شـونـد). ( فـرائد السمطین، ج 2، ص 77)

13 ـ خوشبخت واقعى

فاطمه (س) از پیامبراكرم(ص) نقل كرده كه فرمود: این جبرئیل (ع) است كه مرا خبر مى دهد: همانا خـوشبخت واقعى كسـى است كه على را، در زندگى ام و پس ازمرگم دوست داشته باشد. ( بهجه، ج 1،ص 271)

14 ـ بخشى از خطبه زهرا (س)

حضـرت زهـرا(س) در آن سخنزانـى معروفـش در مسجـد فـرمـود:

خـداونـد ایمـان را بـراى تطهیـر شمـا از شـرك قـرار داد،

و نماز را براى پاك شدن شما از تكبر،

و زكـات را بـراى پـاك كـردن جـان و افزونـى رزقتان،

و روزه را براى تثبیت اخلاص،

و حج را براى قوت بخشیدن دین ،

و عدل را براى پیراستن دلها،

و اطاعت ما را براى نظم یافتن ملت،

و امـامت مـا را بـراى در امـان مـانـدن از تفرقه،

و جهاد را براى عزت اسلام،

و صبر را براى كمك در استحقاق مزد،

و امـر به معروف را بـراى مصلحت و منـافع همگـانـى ،

و نیكـى كـردن به پـدر و مـادر را سپـر نگهدارى از خشـم ،

و صله ارحام را وسیله ازدیاد نفرات،

و قصاص را وسیله حفظ خون ها،

و وفـاى به نذر را بـراى در معرض مغفـرت قـرار گـرفتـن ،

و به انـدازه دادن تـرازو و پیمـانه را بـراى تغییـر خـوى كـم فـروشـى،

و نهى از شـرابخـوارى را بـراى پـاكیزگـى از پلیـدى ،

و دورى از تهمت را بـراى محفـوظ مـاندن از لعنت،

و تـرك سـرقت را بـراى الزام به پـاكـدامنى ،

و شـرك را حـرام كـرد بـراى اخلاص به پـروردگـارى او ،

بنابـرایـن ، از خـدا آن گـونه كه شایسته است بتـرسید و نمیرید، مگر آن كه مسلمان باشید،

و خـدارا در آنچه به آن امر كرده و آنچه از آن بازتان داشته است اطاعت كنید،

زیرا كه "از بندگانـش ، فقط آگاهان، از خـدا مـى ترسند."( سـوره فاطر آیه28 )  (احتجاج طبرسى ، ص 99، چاپ سعید.)

15 ـ موقعیت اهل بیت در نزد خدا

خـدایـى را حمـد و سپاس گـوییـد كه به خاطـر عظمت و نـورش هر كه در آسمان ها و زمیـن است به سوى او وسیله مى جـوید، و ما وسیله او در میان مخلوقاتـش و خاصان درگـاه و جـایگـاه قـدس او و حجت غیبـى و وارث پیـامبـرانـش هستیـم. ( فـاطمه الزهـراء بهجه قلب المصطفـى، ج 1، ص 265)

16  ـ دستورالعملى جامع

در وقتى كه بستر خواب را گسترده بودم ، رسول خدا(ص) بر من وارد شد ، فرمـود:

اى فـاطمه نخـواب مگـر آن كه چهار كار را انجـام دهـى: قـرآن را ختـم كنـى، و پیامبران را شفیعت گردانى، و مؤمنیـن را از خود راضى كنى، و حج وعمره اى را به جا آورى. ایـن را فرمـود و شروع به خـواندن نماز كرد، صبر كردم تا نمازش تمام شد، گفتـم: یا رسول الله به چهار چیز مرا امر فرمودى در حالى كه بر آنها قادر نیستم آن حضرت تبسمى كرد و فرمود:

چون قل هو الله را سه بار بخوانى مثل این است كه قرآن را ختم كرده اى و چون بر من و پیامبران پیش از من صلوات فرستى، شفاعت كنندگان تو در روز قیامت خواهیـم بود، و چون براى مؤمنیـن استغفار كنى ، آنان همه از تو راضى خواهند شد، و چون بگـویـى: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر حج و عمره اى را انجام داده اى. (بهجه ، ج 1، ص 304)

17  - زیان بخل

پیامبراكرم (ص) فرمـود:از بخل ورزیدن بپرهیز، زیرا كه بخل آفتى است كه در شخص بزرگـوار نیست. از بخل بپـرهیز، زیـرا كه آن درختـى است در آتـش دوزخ كه شاخه هایـش در دنیاست و هـر كه به شاخه اى از شـاخه هـایـش درآویزد داخل جهنمـش گرداند. ( همان، ج 1، ص 266)

18  ـ نتیجه سخاوت

پیامبراكـرم (ص) به مـن گفت: بـرتـو باد سخاوت ورزیدن، زیرا كـه سخاوت درختـى از درختـان بهشت است كه شاخه هایـش به زمیـن آویخته است ، هر كه شاخه اى از آن را بگیـرد او را به سـوى بهشت مـى كشـانـد. ( بهجه، ج 1، ص 266)

19 ـ سحر خیزى

رسول خدا (ص) بر من گذشت ، در حالى كه در خواب صبحگاهى بودم، مرا با پایـش تكان داد و فرمـود: دختـرم بـرخیز شاهـد رزق و روزى پـروردگارت باش و از غافلان مباش . زیرا كه خـداوند روزی هاى مردم را بیـن طلوع فجر تا طلـوع آفتاب تقسیـم مى كند. (مسند فاطمه الزهراء، ص 219 )

20  ـ زمان استحابت دعا

رسول خدا(ص) فرمود: در روز جمعه ساعتى است كه بنده مسلمان در آن وقت چیزى از خدا نخواهد مگر آن كه خداوند به او عطا گرداند و آن وقتى است كه نیمه خـورشید به سوى مغرب نزدیك گردد. ( مسند فاطمه الزهراء ، ص 221)

برگرفته از تبیان

صبر از شما، سعى از ما

   اين مسأله باعث مى‏شد بچه‏ها خود را مقيد به حفظ فرمايشات حضرت امام كنند، لذا اگر از كسى سخنى از امام شنيده مى‏شد، بچه‏ها آن را حفظ مى‏كردند؛ مثلاً، جمله‏ى معروفى بود كه حضرت امام درباره‏ى اسرا فرموده بودند: عزيزان من، صبر از شما سعى از ما. اين جمله را همه بچه‏ها حفظ كرده بودند و هميشه در خاطر داشتند.

. اين جمله يكى از پيامهاى بسيار زيبا و الهام بخش امام براى ما بود. همان‏طور كه خورشيد اثرى حياتى در موجودات زنده دارد، ياد و خاطره‏ى حضرت امام و ذكر نام ائمه معصومين: و توسل به آنها نيز در حيات اسراى ما نقش داشت؛ خصوصاً زمانى كه ايران در عملياتهاى جنگى خود موفق عمل مى‏كرد، روحيه‏ى بچه‏ها با اين جملات امام بسيار بالا مى‏رفت.

 

 

    آزاده، حاج آقا سيدعلى‏اكبر ابوترابى‏

آزادگان ؛ افتخار آفرینان میدان نبرد

سیم های خاردار، كانال های حفر شده برای پناه گرفتن، میدان های مین و ارتفاعات صعب العبور در بانه و مریوان، دریاچه نمك، خرمشهر، آبادان، شلمچه، نفت شهر، جزایر مجنون، سه راه جفیر، نهر جاسم، شهرك دوعیجی و كانال ماهی، سوسنگرد، دهلاویه، بستان، تنگه چزابه، مهران و دهلران واژه های آشنایی هستند كه زمانی بهترین و خالص ترین انسان ها با آنها زندگی می كردند، همان هایی كه فارغ از همه چیز و همه كس در جبهه های جنوب و غرب، در سنگرها، آرپی چی به دست و بی سیم بر دوش بر روی سیم های خاردار و میدان های مین می لغزیدند ، شیرینی شهادت را می چشیدند، جانبازی را می آموختند و یا طعم تلخ اسارت را تجربه می كردند. آزادگان، با ایمان راسخ خود در برابر همه فشارهای جسمی و روحی دشمنان ایستادند و روابط اجتماعی جامعه کوچک اردوگاهی خود را بر پایه اخلاق حسنه بنا نهادند و از شکنجه های مزدوران بعث ، هراسی به خود راه ندادند. روز 26 مرداد سال 136?، میهن اسلامی شاهد حضور آزادگان سرافرازی بود که پس از سال ها اسارت در زندان ها و اسارتگاههای مخوف رژیم بعث عراق، قدم به خاک پاک میهن اسلامی خود گذاشتند. در این میان ستاد رسیدگی به امور آزادگان که در 22 مرداد 6? تشکیل شده بود و به تبادل انبوه اسرا پرداخت. این ستاد با مساعدت و همراهی دیگر دستگاه ها، تبادل حدود چهل هزار آزاده را با همین تعداد اسیر عراقی انجام داد. آزادگان، با ایمان راسخ خود در برابر همه فشارهای جسمی و روحی دشمنان ایستادند و روابط اجتماعی جامعه کوچک اردوگاهی خود را بر پایه اخلاق حسنه بنا نهادند و از شکنجه های مزدوران بعث ، هراسی به خود راه ندادند. آزادگان، صبورتر از سنگ صبور و راضی ترین کسان به قضای الهی بودند. اینان سینه هایی فراخ تر از اقیانوس داشتند که از همه جا و همه کس بریده و به خدا پیوسته بودند. آزاده نامیده شدند چون از قید نفس و نفسیات رهایی یافته بودند. نه تنها استقامت آزادگان در اردوگاه های دژخیمانه رژیم بعث، بلکه صبر و پایداری خانواده های این عزیزان ستودنی است. عرصه پر برکت دفاع مقدس، صحنه حضور مردان وزنان با ایمانی بود که با پیروی از تعالیم عالیه اسلام وتحت رهبری حکیمانه حضرت امام خمینی (ره) توانستند حماسه ای به یادماندنی و جاودان از خود به یادگار بگذارند. اینان اگر چه در بازگشت از اسارت، مقتدا و امام خویش را ندیدند، اما با نایب بر حق وی میعادی همیشگی بستند و بر عهد خویش با خون شهیدان پایبند ماندند. نه تنها استقامت آزادگان در اردوگاه های دژخیمانه رژیم بعث، بلکه صبر و پایداری خانواده های این عزیزان ستودنی است. عرصه پر برکت دفاع مقدس، صحنه حضور مردان وزنان با ایمانی بود که با پیروی از تعالیم عالیه اسلام وتحت رهبری حکیمانه حضرت امام خمینی (ره) توانستند حماسه ای به یادماندنی و جاودان از خود به یادگار بگذارند. آزادگان دلاور و سرافراز با الهام از مکتب انسان ساز اسلام و سیره ائمه اطهار و با درس گرفتن از زندگی انقلابی و حماسه ساز حضرت زینب (س) که اسوه صبر و پایداری بود ، توانستند دوران دشوار اسارت را پشت سر نهند و شکوه مقاومت و سرافرازی را بر صحیفه درخشان ایران اسلامی ثبت کنند . بی شک سال ها محرومیت این سرو قامتان تاریخ باعث شد که آنان امروز بیش از هر فرد دیگری در مسیر سبز موفقیت گام بردارند و الگو، اسوه و افتخار میهن خویش باشند. رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار با هزاران تن از اقشار مختلف مردم در تاریخ 27 مرداد ماه 1377 در بخشی از سخنان خود كه به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان سرافراز به میهن اسلامى ایراد شد، فرمودند: "ایستادگى و مقاومت آزادگان سرافراز ما در طول سالهاى سخت اسارت، ملت ایران را روسفید و سربلند كرد و ما بازگشت پیروزمندانه آنان به میهن اسلامى را حادثه‏اى مى‏دانیم كه دست قدرت الهى آن را رقم زد. مقام معظم رهبری : " ایستادگى و مقاومت آزادگان سرافراز ما در طول سالهاى سخت اسارت، ملت ایران را روسفید و سربلند كرد ... بنا بر این یكایك ملت ایران باید این خاطره و خاطرات شبیه آن را زنده نگهدارند و آنها را قدر بدانند. بنا بر این یكایك ملت ایران باید این خاطره و خاطرات شبیه آن را زنده نگهدارند و آنها را قدر بدانند ... بهترین، فداكارترین، پاكترین، با اخلاص‏ترین و ارزشمندترین فرزندان یك ملت، كسانى هستند كه در مواقع سختى، فداكارى مى‏كنند، از خود ایستادگى نشان مى‏دهند و از آبروى كشور، استقلال و هویت ملى خویش دفاع مى‏كنند و اینها در ایران اسلامى، همان جوانان فداكارى هستند كه با ایستادگى در مقابل دشمن، براى ملت خود افتخار و سربلندى به ارمغان آوردند ... هر كشور و ملتى كه چنین جوانانى داشته باشد، كشور و ملتى سرافراز خواهد بود؛ زیرا هیچ قدرت جهانى نمى‏تواند به او زور بگوید و یا سرنوشت او را به دست بگیرد. بنا بر این همه ملت ایران وظیفه دارند كه همواره تشكر قلبى و زبانى خود را از عناصر فداكار و ایثارگر ابراز كنند."

 شكوه نگاه جانباز

  شكوه نگاه جانباز



" خم مي شوم براي بوسيدن دست هايت. همان دست هايي كه هنوز به عطر بوسه حضرت روح  الله معطر است. بوسه اي كه سند افتخار بود براي آن امام بزرگ.مي خواهم دستانت را ببوسم اما بزرگوارانه دست مي كشي. من اما انگار سعادتي بزرگ از ميان دست ها و لب هايم پر مي كشد و باز من بر زمين مي مانم و يك آرزوي بر زمين  مانده، تو اما اهل آسماني، رزمنده جانباز.

" در آسايشگاه جانبازان كه نام امام خميني(ره) را در خويش دارد، در كنار پارك ملت به دور از هياهوي شهر و دورتر از قيل و قال هاي عصر آدم و آهن، مرداني نماز عشق مي خوانند كه خدا را نزديك ترين خويشاوند ند و من چقدر به اين صداقت نزديك، به اين خويشاوندي نزديك تر غبطه مي خورم، اينجا جانبازاني هستند كه اگر چه  «نخاع» آنان قطع شده است، اما نخي كه در تار و پود عبوديت شان عاشقانه به كار رفته است، هرگز قطع نمي شود و چقدر اين رابطه محكم، غرورانگيز است و چقدر زيبايي در نگاهشان موج مي زند و چقدر پرشكوه است اين زيبايي وقتي در صبح پنج شنبه خود را در ميان ياران رزمنده ارتشي، سپاهي، بسيجي، انتظامي ات مي بيني و به ياد روزهاي همسنگري و شب هاي عمليات چشم در چشم آن ها مي دوزي و يادهاي رفته را به خاطر مي آوري.

"چشم در چشم جانبازان؛ خاطره ها مرا تا پرواز بي فرود قهرمانان ملي دفاع مقدس مي برد همان ها كه در پرواز بي بازگشت، آسمان را انتخاب كردند. شهيدان فلاحي، فكوري، نامجو، كلاهدوز، جهان آرا و... كه در حماسه دفاع مقدس نقشي محوري داشتند اما پرواز كردند تا ما نيز به ياد داشته باشيم، پرواز را بايد به خاطر سپرد و الا پرنده رفتني است، و در پرواز است كه كبوتران ديگر معنا پيدا مي كنند و من چشم در چشم جانبازان، ياد ايشان را هم عطرافشان ذهن مي كنم.

" در آسايشگاه جانبازان تصاوير شهداي بزرگي زينت  سالن شده است و در اين ميان يك نام آشنا مرا به ميهماني مي برد، نامي كه بسيار شنيده ايم و نمي دانستيم، اما كيست... شهيد فرامرز عباسي يك نام است روي يك تابلو در ابتداي يك خيابان، اما او كيست؟ نمي دانستم اما آن روز، آنجا با تصوير اين امير سرافراز ارتش اسلام آشنا شدم، امير سرتيپ فرامرز عباسي، و ديگر اين نام، برايم تابلوي يك خيابان نيست، نشانه اي از خداست و پرچم دار قافله اي كه عاشقان را به خدا مي رساند.

"يك جانباز، به قامت رشيد همسنگران ديروزش كه امروز به ديدارش آمده اند صلوات مي فرستد. با آن ها هم كلام مي شود و از آن روزها مي گويد: روزهاي دوري كه برايش همين امروز است انگار. او آنان را بر تقويت ايمان و قواي نظامي و جسماني و روحاني فرا مي خواند و اميدمان مي دهد كه فردا هم به سربازان آخرالزماني امام عشق، احترام خواهد گذاشت. او كوه روحيه است. درياي صداقت، باغستان اميد. او سخن مي گويد و من با خود مي گويم تا لحظه اي كه مرداني چنين نفس مي كشند، پيروزي با ماست تا آن ها نگاه مي كنند، بهشت همين جاست و دشمن چه بد عاقبت است كه دشمناني چنين پراميد و استوار دارد. آرامش دريا شده در نگاه جانبازان مرا هم آرام مي كند و مطمئن، مطمئن به فردا، مطمئن به اين كه فردا از آن ياران آخرالزماني حجت خداست.

مطمئن به تحقق وعده خدا كه امامت زمين به ما خواهد رسيد.

" بي آن كه بتوانم دست جانبازي را ببوسم، بوسه هايم را بر پيشاني بلندشان مي نشانم كه پشتيبان مايند در گذر از كوچه هاي فراموشي....

خوشا بحال شهیدان

            کجایید ای شهیدان خدایی ؟؟؟؟؟؟؟

سلام بر رخسار زیبای خون رنگ همه ی شهدا، از صدر اسلام تا شهدای زمان ما.

شهدای بیقرار عشق حسین و علی و فاطمه و مهدی فاطمه .

شهدای بیقرار عدل علی و احسان و نیکویی خلق تمام انبیاء الهی .

شهدای مرد و مردان مبارز و زنان نیکو صفت زمانه .

شهدای محبت و بزرگوار ادیان پاک الهی .

کجایید ای شهدا ؟ کجایید ای عزیزان از جان گذشته ی میهن ؟

کجایید که بیایید و ببینید که ما بیقرار شده ایم از دوری مهدی زهرا ؟

کجایید که بیایید که یادتان دارد از دلهای خیلیها می رود ؟

کجایید که ببینید بی مهری آنها به شما ما را بیقرار کرده است ؟

بیایید ای از جان گذشته گان مهربان ، که بی هیچ چشم داشتی برای احیای دین

خدا و نجات ما رفتید و ما چه ناسپاس چشم بر خون شما بسته ایم و به یادی

از شما تنها اکتفا کرده ایم ؟

آه و صد آه از بی وفایی و بی مهری که جانمان  را به آتش می کشد .

یادتان هست روزی به ندای پیر جماران ، آن مرد عالم وارسته ی دل به دنیا نبسته

چگونه با دست خالی و با ندای یا زهرا بر خاک گرم جنوب و زمین سرد شمال

پا گذاشتید و تنها یاورتان یاد خدا بود و ذکر نامش آرامش دهنده ی دلتان

 ؟می رفتید و مادران و پدران و همسران و فرزندانتان از فراقتان اشک در خفا

 می ریختند اما در جمع می خندیدند تا دل دشمن را به اشکشان شاد نکنند ؟

اما حالا چه ؟؟

ما مانده ایم و هزاران دین نپرداخته به شما .

ما مانده ایم و یک دنیا شرمندگی از آن اشکهای در خفا ریخته شده ی دلبندان شما .

عده ای می رقصند و می پاشند و می خورند و فخر می فروشند .

عده ای بی تفاوت به خون شما کارهایی می کنند که نباید ، که خود کمتر از گروه

اول نیست . عده ای هم انگار نه انگار که راحتی و آسایش امروزشان را از رفتن

شما دارند ، خوش می خورند و خوش می پوشند و هیچ نگاهی به پشت سرشان

هم نمی کنند که چه بودیم و چه شدیم و از کجا به اینجا رسیدیم .

وای بر ما اگر شما را فراموش کنیم ، وای بر ما .

آیا فاطمه از ما می گذرد در روز جزا که شما این گونه با یادش رفتید و ما این گونه فقط

به متاع اندک دنیا دلخوش کرده ایم و همه چیز را به فراموشی سپرده ایم ؟

در اوان جوانی ، در میان آن همه آرزوهای رنگارنگ ، با آن دلهای پاک ، با دست

ظالمین زمان ،چون لاله های پرپر شده بر خاک و خون غلتیدید که امروز این شویم ؟

بی وفایی رسم مسلمان نیست . به خدا نیست .

عده ای به جاه و مقام رفتنی دنیا دلخوش کرده اند و به هیچ کسی نگاه مهری ندارند .

عده ای به عیش و عشرت دنیا دلخوش کرده اند که انگار تا ابد یارشان است .

عده ای می گویند خدا بیامرزدشان چه کنیم ، کاری از دستمان بر نمی آید و

در این میان عده ای وفادار مانده اند که اغلب دستشان برای یاری

 دیگران هم کوتاه استچرا کاری از دستمان بر نمی آید ؟ وقتی می

 توانیم چشم باز کنیم و مظلومین را ببینیم

و دست نوازشی بر سرشان بکشیم و حمایتشان کنیم ، وقتی می توانیم با پای خود

به محفل گناه نرویم ، وقتی می توانیم حق مردم را به کمال بدهیم و نارضایتی ایجاد

نکنیم که به اسم اسلام و شهدا خللی وارد نکنیم ، وقتی .......

به خدا ظلم است فراموش کردن آن همه ایثار و محبت و اخلاص در راه خدا .

به خدا ظلم است اگر شهدا را فراموش کنیم و دل به متاع اندک دنیا بسپاریم .

به خدا ظلم است برای روزگار خود کاری کنیم و به اسم اسلام و شهدا بیان

کنیم و نام دین خدا و شهدا را زیر سوال دشمن ببریم .

ای مسلمانان و ای مردم به هر دینی از ادیان پاک خدا هستید ،

به یاری مردم برخیزید ، دست یکدیگر را بگیرید و ای کسانی

که مسندی دارید و مقامی، در باره ی حقوق مردم کوتاهی نکنید که نا اهلان

همه را به نام خدا و دین خدا می زنند و دل دشمن را شاد می کنید و

آن وقت است که با این کوتاهیها  ما هم می شویم عدوالله .

ترا به خدا ،شهدا  و امام شهدا را فراموش نکنید ، ظلم است فراموشیآنها .

جانبازان رهبران این نهضت اند .

 جانبازان رهبران این نهضت اند .

                                                     « امام خمینی (ره) »

 

 

 

القِیامَةِ ریحُهُ کَرِیحِ

پیامبر (ص)فرمودند: مَن جُرِحَ فی سَبیلِ اللَّهِ جاءَ یَومَ

المِسکِ... عَلَیهِ طابَعُ الشُّهَداءِ

هر کس در راه خداوند مجروح شود، در حالى وارد قیامت

 مى‏شود که بویش

چون بوى مشک است... و نشان شهیدان را دارد.

     هنوز راه همان است و مرد بسیار است .

           خبر دهید که اهل نبرد بسیار است.

خلاصه زندگينامه رهبر فرزانه انقلاب حضرت آيت الله العظمى خامنه‌ای   « دام ظله»

« يک نفر را مثل آقاى خامنه‌ای پيدا بکنيد که متعهد به اسلام باشد و خدمتگزار، و بناى قلبى اش بر اين باشد که به اين ملت خدمت کند، پيدا نمى کنـيد، ايشان را من سالهاى طولانى مى شناسم،.»

امام خمينى «قدس سره»

مشاهده ادامه مطلب

ادامه نوشته

زندگینامه شهدای محراب

 

شهید آیت الله سید محمد علی قاضی طباطبایی

سيد محمد علي فرزند حاج ميرزا باقر قاضي طباطبايي، ششم جمادي الاول سال 1331ه.ق در شهر تبريز متولد شد و در دامان پر مهر مادري كه از تربيت يافتگان مكتب اسلام بود، پرورش يافت. او تحصيلات مقدماتي را تحت نظر ميرزا محمدحسين و ميرزا اسدالله قاضي طباطبايي گذراند و در شانزده سالگي به همراه پدرش ابتدا به تهران و سپس به مشهد تبعيد شد. در سال 1359 ه.ق براي تكميل مباني علمي و مسلح شدن به سلاح علم و ايمان براي مبارزه با طاغوتيان راهي شهر مقدس قم شد و در سال 1369 ه.ق (ده سال بعد) در ادامه تلاشهاي علمي‌اش به نجف اشرف عزيمت كرد. او كه در قم با امام خميني (ره) آشنا و شيفته شخصيت برجسته ايشان شده بود، با شروع دوره جديد مبارزات به رهبري آن حضرت به عنوان يكي از اركان مبارزه، رهبري مردم غيور آذربايجان را عهده‌دار شد. و سرانجام در سال 1348 به زنجان تبعيد گشت. پس از چهار ماه به تبريز بازگشت و آنجا را به سنگري مستحكم براي دفاع از حريم اسلام تبديل كرد. منزل آيت الله قاضي طباطبايي همواره پناهگاهي امن براي مبارزات، جوانان و مجروحان بود. قيام قهرمانانه مردم تبريز در 29 بهمن ماه 1356 نيز با هدايتهاي اين شخصيت عظيم صورت گرفت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در مرداد ماه 1358 طي حكمي از سوي امام خميني (ره) به عنوان نماينده تام‌الاختيار و امام جمعه تبريز منصوب گرديد. نماز عيد قربان سال 1358 به امامت آيت الله قاضي طباطبايي اقامه شد و شب هنگام منافقين سيه‌دل، اين عاشق خدا و مجاهدنستوه را قرباني كردند و ملتي را به داغ نشاندند. روحش شاد.

                                             

 

شهید آیت الله مدنی

سيد اسدالله مدني درسال 1293 ه.ش در دهخوارقان ديده به جهان گشود. پدرش آقا مير علي بزاز بود. در 4 سالگي مادر و در 16سالگي پدر خود را از دست داد. و در عنفوان جواني جهت كسب معارف اسلامي وارد شهر قم شد. او مبارزه خود را عليه رژيم پهلوي اين شهر آغاز كرد و به دليل همين تحركات به آذرشهر تبعيد شد. درآذر شهر در اولين اقدام با فرقه ضاله بهائيت به مبارزه برخاست و مردم را در برچيدن كارخانه مشروب‌سازي اين شهر دعوت نمود. به دليل ادامه مبارزات مجبور به ترك شهر شد و به نجف اشرف عزيمت كرد. او پس از تبعيد امام همواره در كنار ايشان بود و بارها و بارها به ايران آمده و در شهرهاي مختلف پيام‌آور ادامه مبارزه شد. و به همين دليل شديداً تحت نظر ساواك بود. در سال 1351 به خرم‌آباد آمده با سمت نماينده و وكيل تام الاختيار امام در مبارزه، به فعاليت پرداخت. ساواك كه ازنفوذ ايشان در بين مردم مي‌ترسيد با نوشتن شبنامه و نامه‌هاي توهين‌آميز سعي در ترور شخصيت ايشان كرد كه با هوشياري مردم و علما اين طرح ناكام ماند. ناگزير در سال 1354 ايشان را به نوآبار ممسني تبعيد كردند ولي سخنرانيها و افشاگريها و محبوبيت ايشان در بين مردم باعث شد تا از آنجا به گنبد كاووس تبعيد شوند اما از آنجا كه در هر جا پا مي‌گذاشت آنجا را به كانون مبارزه بدل مي‌كرد ساواك او را بندر كنگان و سپس به مهاباد تبعيد كرد. در تمام اين شهرها مردم را به تقليد از امام دعوت كرده و رساله ايشان را با تمام محدوديت‌هاي موجود بين مردم پخش مي‌كرد. پس از پيروزي انقلاب به عنوان نماينده مردم همدان در مجلس خبرگان قانون اساسي برگزيده و پس از شهادت اولين شهيد محراب شهيد قاضي طباطبايي، امام جمعه تبريز ايشان از طرف امام نماينده و امام جمعه تبريز شدند. در آن ايام در خنثي‌كردن فتنه‌هاي حزب خلق در تبريز نقش به سزايي داشتند و با حضور خود درجبهه‌ها و بوسيدن دست رزمندگان و شركت در مراسم دعا و نيايش مشوقي براي رزمندگان بودند. سرانجام اين مجاهد خستگي‌ناپذير در شهريور سال 1360 در حال اقامه نماز جمعه به دست منافقين كوردل به شهادت رسيدند.

                                             

 

شهید آیت الله اشرفی اصفهانی

آيت الله اشرفي اصفهاني در سال 1279 ه.ش در خميني شهر اصفهان در يك خانواده روحاني ديده به جهان گشود. چون او را هديه خدا مي‌دانستند او را عطا الله ناميدند. از سن 5 سالگي تحصيل علم را شروع كرد و در 13 سالگي براي ادامه تحصيل به اصفهان رفت. پس از 10 سال تحصيل مداوم در حوزه علميه اصفهان در سن 22 سالگي به حوزه علميه قم مراجعت نمود. ايشان نزد اساتيدي چون امام (ره) كسب علم كرد. به دنبال تاسيس حوزه علميه کرمانشاه توسط آيت الله بروجردي در سال 1335 به دستور اين مرجع بزرگ به کرمانشاه رفت. ايشان از علاقمندان به حضرت امام بودند. وجوهات را جمع‌آوري مي‌كردند و براي امام به قم مي‌فرستادند. در سال 1342 به عنوان نماينده امام در کرمانشاه منصوب شدند. به خاطر فعاليتهاي زياد، رژيم قصد تبعيد ايشان را داشت كه علاقمندي شديد مردم باختران به اين مرد دانشمند آنان را نا كام گذارد. بعد از شهادت فرزند برومند امام و اوجگيري نهضت ايشان فعاليت خود را گشترش داد تا جايي كه پس از تبعيد امام از عراق به پاريس توسط ساواك دستگير و مورد بازجويي قرار گرفت. در آستانه ورود امام به ايران در اعتراض به بسته شدن فرودگاه جزو متحصنين در دانشگاه تهران بود. پس از پيروزي انقلاب در سال 1358 طي حكمي امام ايشان را به سمت امام جمعه کرمانشاه انتخاب كردند. او در ايام جنگ با لباس رزم در جمع رزمندگان حاضر شده به ايشان روحيه‌اي تازه مي‌بخشيد و بالاخره در تاريخ 23 مهر ماه 1360 در ماه محرم در سن 82 سالگي در محراب عبادت به دست منافقين به شهادت رسيد.

                                              

 

شهید آیت الله دستغیب

سيد عبدالحسين در عاشوراي 1332ه. ق در شيراز متولد شد و از همان كودكي كمر به غلامي‌ حسين بست. تا سن 12 سالگي نزد پدر به تحصيل علم پرداخت و پس از فوت ايشان مراقبت و تكفل خانواده را بر عهده گرفت. مدتي بعد براي كسب معارف اسلامي‌ به نجف سغر كرد و در خدمت بزرگان دانش آموخت. هنگاميكه به شيراز بازگشت مردم او را به عنوان امام جماعت مسجد جامع برگزيدند. به دليل كمبود جا براي نماز گزاردن، او تصميم به تعمير مسجد گرفته خود نيز دوشادوش مردم كاركرد. در سال 1341 با آغاز مبارزات حضرت امام (ره) ايشان نيز پيغام دادند كه من هم در شيراز آماده‌ام و از آن تاريخ به بعد مستقيماً با امام (ره) در ارتباط بود. هر شب پس از نماز مغرب و عشاء براي نماز گزاران سخنراني مي‌كرد و به افشاگري ظلم طاغوتيان مي‌پرداخت. به راستي دستغيب در سالهاي او ج‌گيري انقلاب اسلامي‌ ايران ايشان مسئوليت نمايندگي مردم فارس در مجلس خبرگان را بر عهده گرفته و به فرمان امام و درخواست مردم امام جمعه شيراز شدند. آيت الله دستغيب كه همواره از حافظان نظام مقدس جمهوري اسلامي‌ ايران بود، در روز جمعه 20 آذر 1360 (1402ه.ق) به دست منافقان كوردل، به شهادت رسيد. يادش گرامی.

                                             

 

شهید آیت الله صدوقی

محمد درسال 1327 ه.ق در خانواده اي روحاني در يزد چشم به جهان گشود. پدرش ميرزا ابوطالب از علماي وارسته آن ديار بود. او تحت سرپرستي پسر عمويش به تحصيل علوم ديني مشغول شد و شرح لمعه را در مدرسه عبدالرحيم خان يزد آموخت. درسال 1349 به قم هجرت كرد و 21 سال در قم اقامت گزيد. اقامتش در آن شهر ششمين سال حكومت رضاخان و اوج فشار بر روحانيون و مذهبيون مصادف گشت. ايشان از بدو ورود به قم هم صحبتي امام را برگزيده و گاه در تمام شبانه روز با ايشان بود. صدوقي از طرفداران جدي فدائيان اسلام بوده منزل ايشان پناهگاه شهيد نواب صفوي و يارانش بود. او در عين اينكه به تدريس اشتغال داشت تحصيل هم مي كرد و گاه براي امرار معاش خود در منطقه عباس آباد قم به كشاورزي مي پرداخت. ايشان در پي درخواستهاي مكرر مردم يزد به اين شهر مهاجرت كرد و مورد استقبال بي نظير مردم قرار گرفت. با ورود به يزد حوزه درس تشكيل داده و خدمات عمراني بسياري داد. از سال 41 تا سال 43 به عنوان عنصري مبارز نقش هماهنگ كننده روحانيون و مردم، با اقدامات امام را بر عهده داشت. پس از تبعيد امام مبارزات وسيعي را آغاز كرد. بيانيه و اطلاعيه مي داد و به همراه اطلاعيه هاي امام به شهرهاي ديگر مي فرستاد و مردم و علما را به مبارزه دعوت مي كرد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايشان براي تدوين قانون اساسي راهي مجلس خبرگان شدند و پس از آن به عنوان نماينده امام و امام جمعه به شهر يزد رفتند. درايت و مديريت ايشان باعث شد استان يزد از كمند توطئه ها دور بماند. ايشان در برهم چيدن خانه هاي تيمي منافقين نقش به سزايي داشتند. با وجود كبر سن در جبهه حضور مي يا فتند و باعث شور و نشاط در جبهه ها مي شدند. حضور ايشان در عمليات بيت المقدس و فتح خرمشهر هميشه در يادها زنده است. سرانجام در روز يازدهم تيرماه سال 1361 با لبان روزه در سن 75 سالگي در محراب عبادت (نمازجمعه) به دست منافقين كوردل به شهادت رسيدند.

                                           

 

شهید آیت الله سید محمد باقر حکیم

در سال 1317 در جوار بارگاه ملكوتي امير‌مومنان در شهر نجف اشرف قدم به عرصه گيتي نهاد. ديدگانش را كه گشود، گنبد زيبا و طلائي امام اول شيعيان در قاب چشمانش جاي گرفت. او از همان آغاز كودكي به حوزه علميه رفت و تمام تلاش خود را مصروف آموختن علوم قديم و فقه اسلام نمود. پدرش «آيت‌الله سيد محسن حكيم» رهبر شيعيان مبارز بود، (1348-1333) او نيز در مكتب مبارزه درس آموخت و در جرگه مبارزان قرار گرفت و از سال 1335 فعاليت سياسي خود را آغاز نمود. وي پس از شهادت دوست و همرزم ديرين خود‌، آيت‌الله سيد محمد باقر صدر در سال 1358 به ايران مهاجرت كرد. آيت‌الله حكيم همواره موضعي ضدآمريكايي داشت و هميشه خواستار خروج دست‌نشانده‌ها و عوامل اين كشور در عراق بود، صدام به علت كينه و قساوت ديرينه خود با فرزندان زهراي اطهر (س) در سال 1361، 125 تن از اعضاي خانواده آيت‌الله حكيم را بازداشت و 29 تن از آنان را به شهادت رساند. برادر ديگرش (سيد مهدي حكيم) در سال 1366 توسط عوامل رژيم عراق در «سودان» به شهادت رسيد. آيت‌الله سيد محمد باقر حكيم در سال 1360 به همراه ياران همرزم و شيعه خود مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق را بنيان نهاد و در سال 1362 به رياست اين حزب منصوب شد. سرانجام اين روحاني مبارز و فداكار پس از گذراندن 23 سال تبعيد در ايران در ارديبهشت ماه سال 1382 به ميهن خويش بازگشت و در روز جمعه هفتم شهريورماه سال 1382 پس از اتمام مراسم نماز جمعه هنگام خروج از «باب‌القبله» در حرم اميرمومنان (ع) به شهادت رسيد. عاملان اين فاجعه عظيم با قرار دادن بمب داخل ماشين آيت‌الله حكيم بار ديگر قساوت خود و مظلوميت فرزندان زهراي اطهر (س) را به جهان ثابت نمودند. از ايشان 40 كتاب و 10 مقاله فرهنگي به يادگار مانده است.

زندگینامه شهید علی صیاد شیرازی

 

شهید علي صياد شيرازي در سال 1323 در شهرستان درگز از توابع استان خراسان چشم به جهان گشود، پدر او کارمند ژاندامري بود، اما چندي بعد به ارتش انتقال يافت و به اقتضاي شغلش به همراه خانواده در اکثر شهرهاي ايران براي مدتي سکونت نمود. علي نيز تحت تأثير شغل پدر به ارتش علاقمند شد. از اين رو پس از اخذ مدرک ديپلم وارد دانشکده افسري شد و در مهرماه سال 1346 به درجه ستوان دومي (در دسته توپخانه) به ارتش راه يافت. او پس از طي دوره آموزشي در شيراز و اصفهان به لشگر تبريز و چندي بعد به لشگر زرهي کرمانشاه انتقال يافت. وي درسال 1350 آموزش زبان انگليسي را در تهران به پايان رساند و با دخترعموي خويش ازدواج نمود. صيادشيرازي جهت تکميل تخصص‌هاي توپخانه در سال 1352 به آمريکا رفت و در سال 1353 جهت آموزش نيروهاي نظامي به اصفهان بازگشت. او در اصفهان با تشکيل کلاس‌هاي مذهبي و شرکت در جلسات بحث‌هاي ديني، ساواک را نسبت به خويش حساس نمود و با اوج‌گيري انقلاب انزجار خويش را از نظام پهلوي علني کرد. به همين علت در 19 بهمن ماه دستگير و زنداني شد. با پيروزي انقلاب از زندان رهائي يافت و به همراه سردار رحيم صفوي و حجة‌الاسلام سالک از پادگان اصفهان محافظت نمود. صيادشيرازي در همين زمان با آيت‌الله خامنه‌اي آشنا شد و با درجه سرگردي به غرب ايران رفت. و با ياري برادران غيور خود، ‌سنندج را از دست منافقين آزاد نمود. مدتي بعد با درجه سرهنگي به فرماندهي عمليات غرب منصوب گشت. اما بني‌صدر او را از کار برکنار نمود. با حضور شهيد رجائي در سمت رياست جمهوري صيادشيرازي بار ديگر به ارتش بازگشت و قرارگاه حمزه سيد‌الشهدا را تأسيس نمود. وي در طول دوران سال‌هاي دفاع مقدس با سمت هاي مهم لشگري و در عمليات‌هاي مختلفي شرکت کرد. از جمله اين مسئوليت‌ها مي‌توان فرماندهي نيروي زميني، نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع(به پيشنهاد آيت‌الله خامنه‌اي)، جانشين رياست ستاد کل را نام برد. سرانجام سپهبد علي صيادشيرازي در تاريخ21/1/1378 در سن 55 سالگي پس از عمري جهاد در راه خدا توسط منافقين به شهادت رسيد.

زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی

 

پايان تابستان سال 1326بود، که صداي گريه سيد مرتضي در فضاي خانه پيچيد چشم که به دنيا باز کرد، گنبد طلائي شاه عبدالعظيم مقابل ديدگانش قرار گرفت. سيد مرتضي دوران کودکي را در کوچه‌هاي تنگ و باريک شهرري سپري کرد اما چندي بعد به علت شغل ويژه پدر به شهر زنجان مهاجرت کرد، و مدتي بعد به کرمان و تهران رفت.
سيد پس از اخذ مدرک ديپلم در رشته معماري دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران تحصيلاتش را ادامه داد او که از کودکي علاقه بسياري به ادبيات و نقاشي داشت، مجموعه وسيعي از آثار خود را در زمينه شعر، داستان و مقاله به رشته تحرير درآورد اما با پيروزي انقلاب اسلامي تحولي عظيم در جان سيد مرتضي شکل گرفت.او تمام آثار خويش را سوزاند و راهي نو را براي رسيدن به قرب الهي انتخاب کرد آويني در سال 1357 با دوشيزه‌اي از خانواده اميني ازدواج کرد سپس در جهادسازندگي تهران کار خود را آغاز کرد اما ضرورت موجود در جامعه او را به حرفه فيلمسازي کشاند و او مجموعه بسيار ارزنده‌اي را از زندگي محرومان ايران و صحنه‌هاي پرشور دفاع مقدس به يادگار نهاد. آويني در ضمن فعاليتهاي سينمائي خود، کار مطبوعات را از سال 1362 با انتشار مقالاتي در ماهنامه اعتصام، جهاد، فارابي و ادبيات داستاني اغاز نمود. تا اينکه در فروردين ماه سال 1368 ماهنامه سوره به سردبيري سيد منتشر شد. اواخر سال 1370 با تشکيل مؤسسه فرهنگي روايت فتح به فرمان مقام معظم رهبري فيلمسازي درباره دفاع مقدس را سرلوحه کار خويش قرار دارد آويني که چندي قبل به تنهايي و به ياري تعدادي از دوستان اندکش فيلمهاي روايت فتح را مي‌ساخت دوربين و قلم خود را در دست گرفت تا شيدايي عاشقان ثارالله (ع) را بار ديگر به تصوير کشد. سرانجام سرباز فداکار رهبر معظم انقلاب در بيستم فروردين ماه سال 1372 در منطقه فکه بر اثر انفجار مين به آسمان پر کشيد. 16 جلد کتاب که شامل مقالات و دل‌نوشته‌هاي سيد مرتضي بود توسط انتشارات ساقي و به همت مؤسسه روايت فتح به چاپ رسيده است

شهيد بسيجي دكتر مصطفي چمران

 

خدايا ؛ پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه گر كن تا فريب زرق و برق عالم خاكي مرا از ياد تو دور نكند

خدايا ؛ من كوچكم ، ضعيفم ، ناچيزم ، پر كاهي در مقابل طوفانم . خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغاي كشمكش هاي پوچ مدفون نشوم .

خدايا ؛ دردمندم . روحم از شدت درد مي سوزد . قلبم مي جوشد ، احساسم شعله مي كشد و بند بند وجودم از شدت درد شيحه مي زند .

مرا در بستر مرگ آرامش بخش

خسته شده ام ، پير شده ام ، دلشكسته ام ، نا اميدم ، و ديگر آرزويي ندارم .

احساس مي كنم اين دنيا ديگر جاي من نيست ، با همه وداع مي كنم

مي خواهم فقط با خداي خود تنها باشم

خدايا ؛ از عالم و عالميان مي گريزم به سوي تو مي آيم

زندگینامه شهید احمد کاظمی

 

شهید احمد کاظمی در روز دوم مردادماه سال 1337 در محله کوچه‌ملا شهرستان نجف‌آباد متولد شد. آموختن علم را در سن 7 سالگي آغاز کرد و در سال 1358 ديپلم ماشين‌آلات کشاورزي را از هنرستان دکتر شريعتي گرفت. از همان آغازين سال‌هاي نهضت امام (ره) به خيل مبارزان پيوست و در سال 1356 در عاشوراي حسيني به علت شرکت در تظاهرات بر عليه رژيم پهلوي به همراه سه نفر از دوستان خود دستگير و به مدت 15 روز شکنجه شد؛ اما به علت اين‌که نتوانستند مدرکي عليه او به دست آورند، آزاد گشت. بعد از رهايي، احمد مصمّم‌تر از قبل به مبارزه ادامه داد و مجدداً تحت تعقيب قرار گرفت و به ناچار مخفي شد.
با پيروزي انقلاب به اتفاق شهيدان محمد منتظري، غلام‌رضا صالحي، غلام‌رضا يزداني، در دي‌ماه سال 1358 به سوريه رفت. تصميم داشت همراه با گروه‌هاي فلسطيني آموزش‌هاي چريکي را در کنار سازمان‌هاي فعال فلسطيني طي کرده و در جرگه مبارزان عليه رژيم صهيونيستي قرار بگيرد. اما حوادث کردستان او را مجبور به بازگشت به ايران نمود. کاظمي به همراه سرلشگر رحيم صفوي و شهيد خرازي صادقانه تلاش کردند تا امنيت به کردستان بازگردد.
سال 1359 لباس سبز سپاه‌پاسداران را بر تن کرد و با شروع جنگ علي‌رغم مجروحيتي که در يکي از جنگ‌هاي ضدانقلاب داشت و هنوز با عصا راه مي‌رفت، به پادگان گلف اهواز رفت. تجربه‌هاي چريکي در پادگان حموريه سوريه و جنگ کردستان در محور فارسياد – دارخوين به کمکش آمد و او به کمک نيروهاي مردمي، حماسه‌اي بي‌نظير آفريد. وي تا پايان مردادماه قبل از عمليات ثامن‌الائمه (ع) نيروهاي مستقر در فياضيه را به سه گردان رساند و در پنجم مهرماه به دشمن حمله نمود. با اتمام عمليات ثامن‌الائمه (ع) غنايم بسياري را به دست آورد.
مقدمات تشکيل تيپ 8 نجف‌اشرف را فراهم کرد و در سوم آذرماه سال 1360 در شهر شوش تيپ 8 نجف‌اشرف را تشکيل داد و توانست در عمليات فتح‌المبين در منطقه به وسعت 3500 کيلومتر مربع دشمن را شکست دهد و خبر شجاعتش در ميان رزمندگان ايران و مزدوران بعثي بپيچد... در عمليات بيت‌المقدس از روش منحصر به فرد خود که دور زدن دشمن بود، استفاده کرد و شهر خرمشهر را با هزاران نفر از نيروهاي عراقي به محاصره درآورد و لحظاتي بعد بيش از پانزده هزار نفر با زيرپوش سفيد، خود را تسليم او کردند و صداي بانک الله‌اکبر در شهر خرمشهر طنين افکند. اما هرگز کسي ندانست که احمد فاتح اصلي خرمشهر است. بعدها به همراه شهيد مهدي باکري زيباترين صحنه‌هاي رشادت جنگ را به تصوير کشيد. با شهادت مهدي او به بستر بيماري افتاد. احمد آذرماه سال 1364 يکي از برجسته‌ترين فرماندهان در سطح کشور شناخته شد.
چندي بعد با بانويي پارسا پيمان ازدواج بست و آنچه بر شادي اين وصلت افزود، کلام امام (ره) بود که خطبه عقد را ميان اين دو جوان قرائت کرد و آنان را براي ادامه‌ي زندگي به خدا سپرد. روز بعد از مراسم عقد، کاظمي جهت شرکت در عمليات والفجر 8 به جبهه رفت و دچار مصدوميت شيميايي شد. تيرماه سال 1365 به زيارت بيت‌الله‌الحرام مشرف گرديد. روزهاي جنگ به سرعت مي‌گذشت و احمد غمگين از اين بود که چرا از کاروان دوستان شهيد خود عقب مانده است. اما او راهي جز پذيرش تقدير الهي نداشت. جنگ تمام شد و او معاونت عمليات نيروي زميني سپاه‌پاسداران و فرماندهي لشکر 8 نجف‌اشرف را پذيرفت و لشگر را سر و سامان داد. از جمله فعاليت‌هاي او در اين دوران رسيدگي به خانواده‌هاي بي‌بضاعت، رفع مشکلات مردم و برپايي هيئت‌هاي عزاداري بود. سال 1372 با بروز مجدد ناامني در کردستان به فرمان مقام معظم رهبري، فرماندهي قرارگاه حمزه سيدالشهدا را پذيرفت تا هيبت، شجاعت و فرماندهي مقتدر از او ريشه ظلم را در منطقه بخشکاند. سردار کاظمي با انجام عملياتي حساس و حمله به قرارگاه اصلي ضدانقلاب در کردستان عراق توانست آنها را وادار کند اسلحه خود را بر زمين بگذارند.
وي ضمن مبارزه، از تحصيل علم نيز غافل نشد و در اين زمان مدرک کارشناسي ارشد خود را از دانشگاه تهران دريافت نمود. سال 1379 با حکم رهبر معظم انقلاب به مدت 5 سال به عنوان فرمانده نيروي هوايي معرفي گرديد. در اين مقطع نيز همانند گذشته توانست در جهت بالابردن توان و ارتقا ساختار و سازماندهي هوايي و موشکي، قدم‌هاي فوق‌العاده مهمي بردارد. وي براي اولين بار نيروي هوايي سپاه را مجهز به هواپيماي جنگنده سوخو 24 نمود و سازمان هلي‌کوپتري را با خريد هلي‌کوپترهاي ام‌آي 17 سازماندهي کرد و حتي موفق به ساخت هلي‌کوپتر شد. مدت مأموريت احمد در نيروي هوايي به شش سال و نيم رسيد. در دوران مأموريتش در نيروي هوايي، حادثه اسفناک زلزله بم پيش آمد و احمد تمام امکانات نيروي هوايي سپاه و کشور را در جهت کمک به مردم مهيّا کرد. وي که مفتخر به 55% جانبازي بود، به جهت رشادت‌ها و توانمندي‌هاي خود از دست مبارک مقام معظم رهبري سه مدال فتح را به افتخارات خود افزود و در بيست و هفتم بهمن‌ماه سال 1369 به درجه سرتيپ تمامي نايل آمد.
سال 1384 کاظمي به حکم رهبر انقلاب به سمت فرماندهي نيروي زميني سپاه منصوب گرديد و در طي سه ماه فعاليت در اين ارگان، بيش از صد سفر به يگان‌ها به منظور بررسي و سرکشي امور در کارنامه خود ثبت کرد. او در آزمون وروي دکتراي علوم استراتژيک پذيرفته شد؛ اما به دليل مشغله کاري از ادامه‌ي تحصيل منصرف گرديد. صبح روز نوزدهم دي‌ماه سال 1384 احمد براي هميشه از خانواده و بچه‌ها خداحافظي کرد. او رفت تا براي هميشه از تمام خستگي‌ها و ناملايمات دنيا خداحافظي کند. يازده ستاره فروزان انقلاب در يک پرواز به سوي اروميه در سرزمين خاطره‌هايشان براي هميشه ماندگار و ثابت‌قدم در پيشگاه حضرت دوست شدند.
مزار پاکش در گلزار شهداي اصفهان کنار شهيد خرازي قرار دارد.

رمضان

در رمل هاى رمضان مانديم تا عبرت بگيريم     

 

عمليات رمضان از چند جهت يكى از نقاط عطف تاريخ دفاع مقدس ? ساله محسوب مى شود. اول اين كه ما در عمليات رمضان اگر نگوييم كه شكست خورديم بايد بپذيريم كه به اهداف از پيش تعيين شده نرسيديم كه اين خود دلايل متعددى دارد، از جمله خيانت ستون پنجم دشمن مانند ناخدا افضلى، آمادگى و تقويت جبهه دشمن توسط همپيمانانش و … اما يكى ديگر از دلايل عدم موفقيت ما در عمليات رمضان غرورى بود كه در پى پيروزى هاى بزرگ در عمليات هاى فتح المبين و بيت المقدس همه را فرا گرفته بود. در اين مقال سعى شده است اين مساله موشكافى گردد. باشد كه از حوادث تاريخ عبرت بگيريم و آينده اى روشن تر براى خود رقم بزنيم.

بعد از پيروزى هاى پى در پى و با شكوه در عمليات هاى بزرگ فتح الفتوح ( فتح بستان)، فتح المبين و بيت المقدس كه دشمن متحمل ضربات سنگينى گشته و وادار به عقب نشينى تا پشت مرزهاى بين المللى گرديد وارد مرحله جديدى از جنگ شديم كه به تبع آن اوضاع منطقه و اوضاع بين المللى نيز دگرگون شد. قدرت هاى بزرگ دنيا به ويژه امريكا كه بقا و گسترش انقلاب اسلامى ايران را خطر بزرگى براى خود مى دانستند با شنيدن اخبار پيروزى هاى جمهورى اسلامى در جبهه هاى جنگ ايران و عراق به صرافت دريافتند كه پيروز جنگ جمهورى اسلامى است، بنابراين با جديت و حساسيت بيشترى موضوع را دنبال كردند و روند حمايت هاى مادى و معنوى از رژيم صدام تشديد گرديد تا جايى كه علاوه بر ارسال انواع سلاح هاى پيشرفته غربى و شرقى و كمك هاى مالى شيوخ عرب شاهد اعزام نيروهاى نظامى از سوى برخى كشورهاى عرب به عراق بوديم.

بر همين اساس صاحب نظران سياسى - نظامى معتقدند يكى از اهداف حمله اسراييل به لبنان در بهار سال ???? و بعد از فتح خرمشهر تحت الشعاع قرار دادن پيروزى هاى چشمگير جمهورى اسلامى و همچنين درگير كردن آن در جبهه هاى جديد و مستمسك سازى براى مداخله مستقيم قدرت هاى بزرگ در جنگ به نفع صدام بوده است.

اما در اين سو فرماندهان جنگ و مسوولين عالى رتبه نظام با تحليل اوضاع به اين نتيجه رسيدند كه دشمن در موضع ضعف و جبهه خودى در موضع قدرت است و اين شرايط فرصت خوبى است تا تكليف جنگ يكسره شود.

اما دو مشكل عمده وجود داشت:

?- به نظر مى رسد تحليلگران جنگ از احتمال نقش آفرينى و مداخله بيشتر قدرت هاى بزرگ در پشتيبانى از صدام غفلت كرده و يا راهكار مناسبى براى مقابله با آن پيش بينى نكرده بودند.

?- افت معنوى در جبهه ها و پشت جبهه ها كاملا مشهود بود. آنچه كه ما را در عرصه هاى مختلف مبارزه پيروز ساخته بود و هميشه امتياز ما نسبت به دشمنانمان محسوب مى شد توكل و توسل ما بود. با بررسى تاريخ جنگ نيز معلوم مى شود هر زمان كه روح توسل و توكل بر فضاى جبهه ها و پشت جبهه ها حاكم بود و اشك و راز و نياز در دل شب موج مى زد پيروز شده ايم اما آن گاه كه بر توانمندى هاى نظامى و مادى خود غره گشته ايم با تحمل شكست و ناكامى تنبيه شده ايم تا براى آينده عبرت بگيريم.

در جريان عمليات هاى فتح بستان، فتح المبين و بيت المقدس، آن گونه كه از تصاوير ضبط شده نيز بر مى آيد اشك، دعا و التجا به درگاه خدا روح حاكم بر كشور بود.

اما در جريان عمليات رمضان به استناد آنچه كه خود شاهد بوده ام مراسمات مذهبى زياد بود اما حس غرور آميزى بر همه سايه افكنده بود گو اينكه دشمن زبون و دست و پا بسته اى را پيش رو داريم و منتظر است تا در اثر ضربه هاى سنگين ما شكست ديگرى را پذيرا باشد. زمانى كه در شب ?? تير ماه خط دشمن شكست و ستون هاى پياده و زرهى ما به سمت فتح بصره پيش روى را آغاز كردند سر و ته ستون ها با چشم غيرمسلح قابل مشاهده نبود. من با خود گفتم دشمن هرگز نخواهد توانست در مقابل اين نيروهاى عظيم ايستادگى كند و ما تا بغداد پيش خواهيم رفت. بعد از عمليات با هر كس كه صحبت مى كرديم از وجود اين حس غرور در خود خبر مى  داد. به ياد دارم كه بعد از عقب نشينى در مرحله اول به قعر پل نو در خرمشهر منتقل شديم و آن شب بعد از نماز مغرب و عشا شهيد احمد كاظمى فرمانده وقت تيپ نجف اشرف و حاج آقا سمندرى روحانى تيپ در سخنرانى خود صريحا اعتراف كردند كه ما را غرور گرفته بود و با اين شكست ( عقب نشينى مرحله اول) خدا ما را گوش مالى داد.

ناگفته نماند با وجود سرسختى دشمن و شدت جنگ، عمليات رمضان دستاوردى قابل توجه نيز داشت. يكى از دستاوردهاى مهم انهدام بى سابقه تعداد زيادى از تانك ها و زره پوش هاى عراقى به ويژه تانك هاى پيشرفته ??T بود كه در جريان نبرد نفر با تانك اتفاق افتاد. زمانى كه معلوم شد گلوله هاى آر.پى.جى ? و تفنگ (???) در تانك هاى ??T كارگر نيست رزمندگان سلحشور ما با روحيه شهادت طلبى خود را به تانك ها نزديك مى كردند و با پرتاب نارنجك به درون كابين خدمه تانك آن را منهدم و خدمه را به هلاكت مى رساندند.

به نظر من مهم ترين درسى كه ما بايد از عمليات رمضان بگيريم اين است كه تحت هيچ شرايطى به توانمندى هاى خود غره نشويم و خدا را فراموش نكنيم. فراموش نكنيم، «كم من فئة قليله غلبت فئة كثيره» اما ـ باذن الله. بديهى است كه طبق حكم عقل و دستور قرآن بايد خود را به علم و فناورى هاى روز مجهز سازيم اما اين را نيز فراموش نكنيم كه جز به نصرت الهى پيروزى حاصل نمى شود.

در پايان ياد و خاطره شهداى مظلوم عمليات رمضان را كه اكثرا با لب تشنه به شهادت رسيدند گرامى داشته و به روحشان درود مى فرستيم.

 

منبع: ويژه نامه سروقامتان روزنامه جوان    نجات بخش