|
|
|
|
|
خداوند متعال مي فرمايد: اگر كساني كه از من روگردان هستند بدانند كه من چگونه مشتاقانه در انتظار بازگشت و توبه ي آنها هستم هر آينه از شوق به من مرگ را به آغوش مي كشيدند و بند هاي بدنشان از هم گسيخته ميشد!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 10:52 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
||
|
|
|
||
شنيدم من حديثى آسمانى ز ابن فهد حلى پر معانى كه زهرا در دم راز و نيازش برفتى چون به معراج نمازش شد آن سان حال آن حق را عصاره نفسهايش فتادى در شماره جهان بر روح او حقا قفس بود تجلى خدا در هر نفس بود ز بصرى جاى ديگر اين شنيدم كه من عابدتر از زهرا نديم زبس در طاعت آن ام الكرم بود دو پاى نازينش پر ورم بود گرفتم يك نتيجه زين دو مطلب كه در اوج بلايا ام زينب همان روزى كه آتش شعله افروخت همان روزى كه باب اللَّه مىسوخت ادا مىكرد در دهليز آن در نماز عشق، آن هم عشق حيدر نفسهايش شمار افتاده بود او چوگل در رهگذار افتاده بود او نماز عشق زهرا ديدنى بود مصلّى و مصلّى ديدنى بود على محو نماز ساده او نمىاز خون دل سجاده او نماز عشق را نورى جلى بود تمام نيت او يا على بود چو او در پشت در تكبير مىزد عدو با قبضه شمشير مىزد عجب ذكرى عجب خونين سجودى شرار و بوستان، ياس و كبودى قنوتى بر ولايت متهم داشت سبب اين بود بازويش ورم داشت شنو از خون و دود و شعله تسبيح كند دشمن خودش اين گونه تصريح: به بيت فاطميان چون رسيدم به جز بغض على ديگر نديدم دلم لبريز از ناحق خود بود درون من بهپا بدر و اُحد بود شنيدم تا زدم بر درب بسته صداى استخوانهاى شكسته } - از شاعر اهلبيت حاج سيد محمد مير هاشمى. { منبع: سایت فاطمیه
|
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 20:9 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
|||
|
|
|
||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 19:52 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
|||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||
![]()
|
||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:34 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||
![]()
|
||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:33 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:31 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
||
|
|
|
|
|
گرسنگى و سكوت، خلوت و سجود يا أحْمَد! لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالخَلْوَةِ وَما وَرِثُوا مِنْها. قالَ: يا رَبِّ! ما مِيراثُ الجُوعِ؟ قالَ: الْحِكْمةُ وَحِفْظُ الْقَلْبِ وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ وَالْحُزْنُ الدّائِمُ وَخِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَيْنَ النّاسِ وَقَوْلُ الْحَقِّ وَلا يُبالِي عاشَ بِيُسْر أمْ بِعُسْر. اى احمد! اى كاش مى دانستى كه گرسنگى و سكوت و تنهايى چه لذّت و آثارى دارند! عرض كرد: خداوندا! گرسنگى چه اثراتى دارد؟ فرمود: حكمت، حفظ قلب، تقرّب به من، حزن هميشگى*، كم خرج بودن بين مردم، حق گويى، بى اعتنايى به سختى يا آسانى زندگى. يا أحْمَدُ! هَلْ تَدْرِي بِأَيِّ وَقْت يَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ إلَيَّ؟قالَ: لا يا رَبِّ. قالَ: إذا كانَ جائِعاً أوْ ساجِداً. اى احمد! آيا مى دانى چه هنگامى بنده به من نزديك مى شود؟عرض كرد: خير، اى پروردگار من! فرمود: وقتى كه گرسنه يا در حال سجده باشد. *در روایات فراوانی از حزن و نیز افراد محزون تعریف و تمجید شده و این سخن بدان معنا نیست که انسان پیوسته عبوس و خشن باشد بلکه منظور حالتی ست در برابر سرمستی و نشاط و شادی بی مورد و بی حد که از صفات منحط حیوانی است. البته ممکن است حزن در امور مادی و عقب ماندن از دنیا داران در مسابقه ثروت اندوزی رخ دهد که به هیچ وجه ممدوح نیست بلکه حزنی که در برابر شادی بی حد و مستی غافلانه قرار گیرد شایسته ی مدح است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:15 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
||
|
|
|
|
|
دورى از خوى بچگانه يا أحْمَدُ! اِحْذَرْ أنْ تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِيِّ إذا نَظَرَ إلَى الاْخْضَرِ وَالاْصْفَرِ أحَبَّهُ وَإذا أُعْطِيَ شَيْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَالْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ. اى احمد! بپرهيز از اينكه مانند بچّه باشى كه هرگاه به سبز و زرد نظر مى افكند، به آنها دل مى بندد و يا ترش و شيرين در اختيارش قرار مى گيرد، نسبت به آن فريفته مى شود. عوامل تقرب به پروردگار فَقالَ: يارَبِّ! دُلَّنِي عَلى عَمَل أتَقَرَّبُ بِهِ إِلَيْكَ. قالَ: اجْعَلْ لَيْلَكَ نَهاراً وَنَهارَكَ لَيْلاً. قالَ: يارَبِّ! كَيْفَ ذلِكَ؟ قَالَ: اجْعَلْ نَوْمَكَ صَلاةً وَطَعامَكَ الْجُوعَ. يا أحْمد! وَعِزَّتي وَجَلالِي ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لِي بِأَرْبَعِ خِصال إِلاّ أدْخَلْتُهُ الْجَنّةَ، يَطْوِي لِساَنهُ فَلا يَفْتَحُهُ إِلاّ بِما يَعْنِيهِ وَيَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَيَحْفَظُ عِلْمي وَنَظَري إِلَيْهِ وَتَكُونُ قُرَّةُ عَيْنَيْهِ الْجُوعُ. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) عرض كرد: خداوندا! مرا راهنمايى كن كه با چه كارى به تو تقرّب جويم؟ خداوند فرمود: شب خود را روز و روز خود را شب قرار بده. عرض كرد: چگونه چنين كنم؟ فرمود: خوابت را نماز و غذايت را گرسنگى قرار بده. اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند كه هر بنده اى كه چهار صفت را براى من ضمانت كند، من نيز او را به بهشت وارد مى كنم: زبانش را در كام بپيچد و حرف نزند مگر آنكه آن سخن براى او مفيد و ثمر بخش باشد. قلب خود را از وسوسههاى اهريمنى حفظ كند. همواره بيانديشد كه من به او آگاه و بر كارهايش ناظر هستم. و گرسنگى، نور چشمانش باشد (گرسنگى را دوست بدارد). * |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:14 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
||
|
|
|
|
|
يا أحْمَدُ! إنْ أحْبَبْتَ أنْ تَكُونَ أوْرَعَ النّاسِ فَازْهَدْ فِي الدُّنْيا وَارْغَبْ فِي الاْخِرَةِ. فَقالَ: يا إلـهي! كَيْفَ أزْهَدُ فِي الدُّنْيا؟فقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْيا حَفْناً مِنَ الطَّعامِ وَالشَّرابِ وَاللِّباسِ وَلا تَدَّخِر لِغَد وَدُمْ عَلى ذِكْرِي. فَقالَ: يا رَبِّ! كَيْفَ أدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَبُغْضِكَ الْحُلْوَ وَالْحامِضَ وَفَراغِ بَطْنِكَ وَبَيْتِكَ مِنَ الدُّنْيا. اى احمد! اگر دوست دارى كه پارساترين مردمان باشى، نسبت به دنيا زهد پيشه كن و نسبت به آخرت رغبت داشته باش. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) گفت: خداوندا! چگونه نسبت به دنيا زهد بورزم؟ خداوند فرمود: از خوراك و آشاميدنى و پوشاك دنيا به اندازه خيلى كم (دو كف دست) استفاده كن و براى فردا چيزى ذخيره مكن و همواره به ياد من باش. پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) پرسيد: خداوندا! چگونه همواره به ياد تو باشم؟ خداوند فرمود: با دورى از مردم* و كينه نسبت به ترش و شيرين و خالى نگهداشتن شكم و خانه از دنيا. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:11 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
||
|
|
|
|
|
يا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَحابِّينَ فِيَّ ، وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَواصِلِينَ فِيَّ وَوَجَبَتْ مَحَبَّتِي لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيَّ ، وَلَيْسَ لَِمحَبَّتِي عَلَمٌ وَلا نِهايَةٌ ، وَكُلَّما رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً. أُولـئِكَ الَّذِينَ نَظَرُوا إلَى الَْمخْلُوقِينَ بِنَظَرِي إلَيْهِمْ وَلَمْ يَرْفَعُوا الْحَوائِجَ إلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفِيفَةٌ مِنْ أكْلِ الْحَرامِ. نَعِيمُهُمْ فِي الدُّنْيا ذِكْرِي وَمَحَبَّتِي وَرِضائِي عَنْهُمْ. اى محمد! محبّت من شامل كسانى است كه به خاطر من محبّت می كنند، و به خاطر من عطوفت و مهربانى مى كنند، و به خاطر من با ديگران مى پيوندند، و محبّت من شامل كسانى است كه بر من توكّل مى كنند. و براى محبت من نه نشانه مخصوصى است و نه پايان و نهايتى. هرگاه كه يك نشانه را از سر راه محبوبان خويش بر دارم نشانه ديگرى را قرار خواهم داد. اينان كسانى هستند كه به مردم به همان گونه كه من نگاه مى كنم، مى نگرند و دست نياز به سوى خلق دراز نمى كنند. شكم آنها از مال حرام خالى است. خوشى و كامرانى آنها در دنيا ذكر و محبّت و رضايت من از ايشان است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 0:11 توسط مجتبی نجات بخش
|
|
||